تبليغاتX
ترمه

رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفید‌تر است و از عسل شیرین تر و چون بنده‌ای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو می‌نوشاند.

ای ماه رجب مرا به خود راه بده
راهي تو نشان بسوی آن ماه بده

ای ماه رجب بحق باقر اذنم
بهر رمضان و شهر الله بده

ای ماه رجب تو سوز زینب داری
از سوز دلش بیا به خود آه بده

پس یاس بهار فاطمی كی آید
ما را تو رها زان غم جانکاه بده

ای ماه رجب بحق هادی بر من
دوری ز گناه و دل آگاه بده

ای ماه رجب جود جوادی داری
یك جرعه به من بجان آن شاه بده

ای ماه رجب تو شهر حیدر هستی
از باب علی مرا به خود راه بده

رغائب جمع رغیبه است یعنی بخششی بزرگ و شب رغائب، یعنی شب بخشش‌های بزرگ و آن اولین شب جمعه هر ماه رجب است .


دو روزی می شود که برادرم علی و دوستم جواد رفته اند خدمت سربازی . علی که نیست خانه سوت و کور شده ، از آن طرف دلم برای همه ی حرف زدن های  پشت تلفن حین پیاده روی های ِ دم غروب با جواد تنگ شده . حدس می زنم در این دو  روز فحش خورشان ملس شده ، دنیای جدید ، با دوستان جدید را تجربه می کنند و حالا افسوس خیلی چیزها را می خورند .برای علی برادرم و دوستم جواد آرزوی موفقیت و سلامتی دارم .

یادش بخیر عکس بالا : «بدون ترتیب : امیررضا ، من و مرتضی و جواد و مجید » ترم آخر بود ، امیررضا یک دوربین آورد دانشگاه ، اصرار داشت که با همدیگر عکس بگیریم .آن روز شاید زیاد این اصرار کردنش را درک نکردم ولی امروز که به آنها نگاه می کنم خاطره های تلخ و شیرین زیادی در ذهنم زنده می شوند . آدم های این عکس الان هر کدام جایی سرشان گرم است ؛ با مجید زیاد صمیمی نبودیم اون روز همینطوری اتفاقی آمد ما هم گفتیم وایسا با هم عکس بگیریم ، احتمالا الان او هم مشغول خدمت سربازی ست . امیررضا این روزا سرش گرمِ خانواده ی تازه تشکیل داده اش است . مرتضی تقریبا یکسالی هست که رفته خدمت و خبر دارم بنده ی خدا این روزها ده دوازده روزی سر قضیه ی همین درگیری ها آماده باش خورده بود. جواد هم که گفتم دو روزیست رفته خدمت . البته انسان خارق العاده ای به نام بهنام هم وجود دارد که روحش در این عکس همواره مرا قلقلک میدهد ، او هم دوسالی می شود رفته  است به زادگاهش ، یکی از شهرهای جنوبی. حالا ما ماندیم و وبلاگ مان . اینها را اینجا نوشتم که بدانند همچنان دوستشان دارم و همیشه به یادشان هستم .

خدا عاقبت به خیرمان کند

پی نوشت : شاعر شعر را نمی شناسم اما از اینجا شعر را برداشتم | این روزهای سرشار از معنویت را دریابیم شاید دیگر فرصتی نباشد، صمیمانه از دوستان التماس دعا دارم .فراموشمان نکنید .

چند روزی نیستم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 23:46 توسط ابراهیم شادمهر |

گناه بزرگ
اگر کسی جلوی دیگران را برای کار خیر بگیرد ، گناه بزرگی است . کارهای بچه گانه ای که  به هدف ضرر می زند .
من آنقدر کثیف و پست و کافر نیستم که به دنبال خودخواهی وغرور و مصلحت طلبی بخواهم به دنبال راه دگران بروم که منافع ملت را و انقلاب را زیر پا بگذارم . ملت را بازیچه قرار دهم ، به خاطر قدرت شخصی بجنگم ، به خاطر کسب سیاسی مبارزه کنم . به خاطر گروه گرایی ها حق را زیر پا بگذارم .
تکامل روح
وه چه هول انگیز است تاریخی که همه ی قهرمانانش چنگیز ، تیمور ، نِرُن ، آتیلا ، معاویه و یزید باشند !
قهرمانی که بر سر تمام لذایذ حیات پا گذاشت و با چهره سرخ به دیدار خدا رفت .
چوب درختانی بیابانی که در ریگزارهای خشک بی آب می روید ، بارها از چوب درختی که در باغ و بستان پرورش یافته نیرومندتر است . تملک نفس ، علی را بر حوادث و مشکلات غالب کرده بود.


وداع
ای حیات با تو وداع می کنم .
با همه ی زیبایی هایت ، با همه ی مظاهر جلال و جبروت، با همه ی کوه ها و آسمان ها و دریا ها و صحراها ، با همه ی وجود وداع می کنم ، با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم .

لینک های مرتبط :


خدایا ، لااقل تو مرا می شناسی
آتش بودم ،دود شدم
یــادی از شقــــــایق و لالـــــــــــه
هنوز به دنبال شب


+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 19:45 توسط ابراهیم شادمهر |

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار
آیینه به دست آمده ام برسـربازار
هرغنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست
یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار
روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت
دیوار به آیینه و آیینه به دیوار
کشتم دل خود را که نبینم دگری را
یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار
چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم ــ آزاد و گرفتـار
ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد
برخیـز فدای سرت ، انگار نه انگار
تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست
ای مرگ ، به قدر نفسی دست نگه دار

دیوار به آیینه از فاضل نظری
+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 1:9 توسط ابراهیم شادمهر |

یه بنده خدایی که به هیچکس برای عکس گرفتن نه نمی گفت

دیروز همایش پرشکوهی از حامیانِ دکتر احمدی نژاد در میدانِ ولیعصر (عج) تهران برپا شده بود واقعاً شور و هیجانی که در مردم دیده میشد غیر قابل توصیفه . از اون جالب تر شعارهای مردم حینِ سخنرانی دکتر بود که شنیدم صداوسیما مجبور میشد آمبیانس رو موقع شعارها بیاره پایین . یکی ار بهترین شعارهای مطرح شده توی این همایش که البته اسمی در اون برده نمیشد : " احمدیِ بت شکن ، بتِ بزرگو بشکــن " بود . جمعیت به حدی فشرده و زیاد بود که ایستایی ِ جمعیتِ مقابلِ جایگاه تقریبا غیر ممکن بود . به نظرم دعوت به همدلی ِ مردم از طرف رییس جمهور بهترین و بزرگترین حرف و شعار این اجتماع بزرگ بود .


حرکت مردم در بولوار کشاورز

دانلود ویدیو از اینجا

امروز یه ایمیل برام اومد(صحت و سقمش پای فرستنده ش) که امروز قراره حامیانِ موسوی همایش اعتراضشون رو به مثلا تقلب در انتخابات برگزار کنن . به نظرم این قبیل کارا درست نیست .کمااینکه کارهای دیگه شون هم تا الان درست نبوده ، آتش زدن اتوبوس شرکت واحد ، تخریب ورودی های مترو و ... . من خودم دیروز توی بولوار دیدم که نبش خیابان نادری که دوتا بانک هست ،یکی شون رو که بانک سپه و دولتی بود تقریبا بطور کامل تخریب کرده بودند و اون یکی که بانک پارسیان بود به هیچ وجه حتی یه خط هم روی شیشه هاش نیفتاده بود . اگه بگیم که فقط به اموال دولتی آسیب می رسونن بازهم درست نگفتیم ، چون باز هم خودم دیدم اون اغذیه فروشیِ نزدیکِ سینما بولوار که  شخصیه در امان نمونده بود .این قبیل کارا فقط  شائبه ی برنامه ریزی قبلی این گروه رو به درست بودن تبدیل میکنه . اگه یه نگاهی به کشورهای اطراف بندازیم می بینیم که کارهایی مثل بست نشستن و تحصن و اعتراض مثلا میلیونی اصلا جواب نمیده . گرجستانِ یکماهِ پیش گواه این مسئله ست . حتی حزب الله لبنان نتوانست با اعتراض و تحصن یکماهه ی خود و برپایی چادرهای دائمی در معابر ، دولت فؤاد سینیوره را از کار برکنار کند . اینها مواردی ست که متاسفانه موج سبز نمیخواهد ببیند. البته خیلی ها می گویند اینها آن موج سبز نیستند اما به گواه نوشته های وبلاگها و سایتها و اعلام صریح خودشان و صد البته دستبندهای سبزشان ، مضحک است اگر بکوییم اینها همانها نیستند . اینکه رأی موسوی در تهران بیشتر بوده غیر قابل انکار است ، ولی اینکه ما بخواهیم این جمعیت را به همه ی ایران تعمیم بدهیم خنده دار است . و یا اینکه بخواهیم با اتکا به جمعیتی که اتفاقا قابل پیش بینی بود آشوب و هرج و مرج به پا کنیم برای کاندیدایی که کرامت انسانی و قانونمداری شعارش بود اصلا خوب نیست . قطعا با این اعمال کمک به خراب شدن چهره ی انقلابی اش کرده ایــم .

خدایا عاقبت به خیرمان کن

+ نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 13:2 توسط ابراهیم شادمهر |

1) از همان ابتدای انتخابات حرفشان مشخص بود: یا میرحسین یا آشوب
2) میرحسین موسوی به جای مصاحبه با بی بی سی و به هم ریختن مملکت به این سوال پاسخ دهد که اگر  می گوید تقلب شده است به صورت صریح بگوید در کدام صندوقها و به چه میزان تقلب شده است؟ صندوقها، روستاها، شهرستانها و شهرها به تفکیک مشخص است.
3) از ابتدا هم معلوم بود که می خواهند مملکت را به آشوب بکشند. می خواهند از درون به حکومت حمله کنند.
4) می خواستند انقلاب رنگین کنند و حالا که نشد، می خواهند کشور را مثل پاکستان کنند. یاد ضرب المثل معروفی می افتم که می گوید: دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد!
انشاءالله همانگونه که بازی های دیگرشان به جایی نرسید، این بازی خطرناکشان هم به جایی نخواهد رسید.

بحــر


+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:47 توسط ابراهیم شادمهر |

اذا جاء نصر الله و الفتح

 همان روزی که رفته بودم مصلای تهران تقریبا مطمئن شدم که رای دکتر قطعی ست . آن شور مهار نشدنی و آن روحیه های انقلابی که در جوانها و گاها نوجوانانی که حتی نمی توانستند رای بدهند چیزی نبود که بتوانم انکارش کنم . طوری که حتی وقتی به منزل رسیدم گفتم که من حال و هوای انقلاب را درک نکردم اما انگار انقلاب دیگری در راه است .بعد از ظهر چهارشنبه بود که رفقا گفتند :فلانی ، جمعیت خیابان آزادی در حمایت از کاندایدای دیگر، بسیار زیاد بود . اما به آنها گفتم که جمعیت مصلای تهران غیر قابل توصیف بوده کمااینکه صدها برابر آن جمعیت در شهرستانها و روستا ها و شهرهای کوچک را گوشزدشان کردم . واقعیت امر در این انتخابات ، بنا به اعتراف خیلی ها پیروزی اکثریت خاموش بر اقلیت پرهیاهو بود . آنها فکر می کردند که حمید فرخ نژاد یا پگاه آهنگرانی و یا فردی مثل محسن مخلباف که رییس جمهور فعلی مملکت را عمله می خواند می تواند مثلا یک میلیون رای بدهد . آنها بر این باور غلط اصرار داشتند که می توان با هیاهو و جشن های خیابانی که الگوی غلطش را از کشورهای منقلب شده ی مخملی گرفته بودند ، می توانند جمعیت و عدد خود را بیشتر نشان دهند . چیزی که با روحیه ی بسیاری از حامیان دولت مکتبی و انقلابی دکتر محمود احمدی نژاد در تعارض بود . بدین معنی که بسیاری از دوستداران نظام و انقلاب با رویه ی موجود در خیابان ها و جو استادیومی ِ بوجود آمده کاملاً مخالف بودند . به هر رو ، آنچه که برآیند این انتخابات است را اینطور می توان بر شمرد : روحیه عدالت طلبی و انقلابی مردم ، بازگشت به اصل آرمانهای والای انقلاب اسلامی و فسادستیزی قشر گسترده ی مردم ؛ که البته با محقق دیدن تنها گوشه ای از آن در چهار سال گذشته رای قاطع به تداوم دولت عدالت محور دادند .

صلاح مملکت خویش مردمان دانند

والعاقبه للمتقین
+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:31 توسط ابراهیم شادمهر |