تبليغاتX

ترمه

علی کردان رفت ولی استیضاح کنندگان هستند . یکبار دیگر همین مطلب را دو سه روز پیش طی کامنتی برای دوستی نوشتم که خیلی ها آنروز حنجره ی خود را برای رای عدم اعتماد کردان جر دادند . وقتی رای عدم اعتمادش را قطعی کردند چنان الله اکبری گفتند که انگار قدس شریف را فتح کردند . کردان در دولت احمدی نژاد نمونه ای کوچک از انتقام جویی هایی سیاسی بود . حالا دیگر چه بخواهیم و چه نخواهیم برای همه چیز دیر شده ولی کردان به دلایلی استیضاح شد که بعد و قبل او ، آن دلایل برای خیلی ها وجود داشته و خواهد داشت . + فقط آنروزها دیواری کوتاه تر از کردان پیدا نمی شد .


کامنتی که دیروز پای مطلب " کردان رستگار شد "در گوگل ریدر نوشته بودم ، آن موقع هنوز کردان زنده بود :

کردان همان روز در مجلس مُرد ، کردان وقتی که از بچه هایش عذرخواهی میکرد و می گفت که بچه هایش ترکش کرده اند ، مُرد . ان شاالله که حالش خوب شود و به زندگی اش برگرد . اما هروقت فیلم آن روز مجلس را می بینم ، قدم زدن های توکلی در حاشیه مجلس فیلم هایی که آقایان نماینده از نوباوه که حنجره اش را برای رای عدم اعتماد کردان جر داد تا آنها که پس از رای عدم اعتماد الله اکبر سردادند ، حالم به هم می خورد . آقا هادی ، کردان عزیز نشده ، پرده ها برداشته شده . نماینده های مجلس ضعیف کشن . حقایقی که زاکانی در مسئله رای اعتماد به بهبهانی اعلام کرد ، مشخص کرد که مدرک دانشگاهی اصلا ملاک نیست ، ملاک همان مبالغی است که آقایان وزرا مثلا برای حوزه های انتخابی نماینده ها پرداخت می کنن . و کردان جایی نبود که پرداخت کند ... .

خدا کردان و همه ی ما را رحمت کند .

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 23:19 توسط ابراهیم شادمهر |

فاطمه خود را وقف پیغمبر کرده است ، خود را مادر پدرش می داند و همه کاره ی خانه ی او . دختری را که اینچنین به دامن پدر آویخته که گویی نمی توان از او جدایش کرد ، چگونه علی می تواند از این خانه ببرد ؟ او را از محمد (ص) بخواهد ؟ علی خود در این احساسِ زهرا با او شریک است . پسری که از کودکی در خانه ی محمد بزرگ شده و سراسر جوانیش را در راه مبارزه و عقیده گذرانده است و فرصت آن را نیافته که چیزی بیندوزد . چیزی بدست آورد . او در این دنیا جز فداکاری هایی که در راه محمد و ایمان محد کرده است هیچ سرمایه ای ندارد . سرمایه ؟ نه ، حتی یک خانه ، یک زندگی فقیرانه . هیچ .
در عین حال او را می بینم که نزد پیغمبر آمده است ، کنارش نشسته است و سر به زیر افکنده با سکوت و شرم زیبای خویش با وی سخن می گوید .
چه کاری داری پسر ابیطالب ؟ با آهنگی که از شرم نرم و آرام شده بود : نام فاطمه دختر رسول خدا را می برد . پیغمبر بی درنگ : مرحبا و اهلا .
فردا در مسجد از او پرسید : چیزی در دست داری ؟
- هیچ ، رسول خدا
زرهی که در جنگ بدر به تو دادم کو ؟
- آن پیش من است ، رسول خدا
همان را بده .
علی به شتاب رفت و زره را آورد و به پیغمبر داد و پیغمبر دستور داد تا آن را در بازار بفروشد و با بهای آن زندگی جدید را بنا کند . عثمان زره را به 47 درهم خرید . پیغمبر اصحابش را فراخواند ، جلسه ی عقد ، خطبه خواند : فاطمه دختر پیغمبر بر چهارصد مثقال نقره ، طبق سنت قائمه فریضه واجبه ...
سپس آنان را به « ذرّیه صالحه » دعا کرد ، ان گاه ظرف های خرما را آوردند و این جشن عروسی بود و صورت جهزیه فاطمه : یک دستاس ، یک کاسه چوبی ، یک زیلو . در آغاز محرم سال دوم هجری، علی بیرون از شهر مدینه کنار مسجد قبا خانه ای یافت و زهرا را به خانه برد . حمزه سیّدالشّهدا ، قهرمان بزرگ مجاهدان و عموی پیغمبر و علی ، دو شتر کشت و مردم مدینه را همه دعوت کرد . پیغمبر ام سلمه را خواست که عروس را تا خانه ی علی همراهی کند و سپس بلال اذان عشا را گفت و پیغمبر پس از نماز به خانه ی علی رفت ، ظرفی آب خواست و در حالی که آیاتی از قرآن می خواند ، دستور داد عروس و داماد از آن بنوشند و سپس خود با آن وضو گرفت و برسر هر دو پاشید . خواست برگردد که فاطمه به شدت گریست . نخستین باری ست که از پدر جدا می شود . پیغمبر او را با این کلمات آرامش می دهد : تو را نزد نیرومندترین مردم در ایمان و بهترینشان در دانش و برترینشان در اخلاق و بلندترینشان در روح ودیعه نهاده ام . اکنون این ودیعه ی محمد (ص) فصل دوم زندگیش را آغاز می کند .


فاطمه ، فاطمه است
بهانه نوشتن: مناسبت امروز اوّل ذیحجه ، سالروز ازدواج حضرت فاطمه (س) و امیرالمومنین علی (ع )

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 20:39 توسط ابراهیم شادمهر |

همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی

هنوز به خیلی ها بدهکارم ، همین . +

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 16:24 توسط ابراهیم شادمهر |

خب تجربه ثابت کرده هر وقت حرف برای گفتن داری ، نوشتنت نمیاد و هر وقت نوشتنت میاد حرفی برای گفتن نداری . این روزا میشد و میخواستم درباره ی  خیلی چیزا بنویسم . درباره ی 13 آبان ، درباره اتفاقاتی که برام میفته و قراره بیفته درباره ی همه ی اون چیزایی که تو محل کار برام اتفاق میفته ... .
یه چیزی این روزا خیلی اذیتم میکنه و مطمئنم که بعد از این هم دست از سرم بر نمی داره . " دروغ " این روزا کلافه م کرده . اصلا فرقی نمی کنه که کی بهت دروغ میگه یا طرف مقابلت کی باشه . همین که حس میکنم کسی تو چشام زل زده و داره اون چیزی که خلاف واقع هست  رو بهم میگه ، حالم بد میشه . اونقدر این روزا از این و اون دروغ شنیدم که تشخیص حرف راست برام سخت شده . . راستش گاهی اوقات این دروغا به حدی تو روحیه ام تاثیر میذاره که تمام روز رو تو فکرم .  حالا شما که این مطلب رو میخونی فکر میکنی که من پیاز داغشو زیاد کردم . نه ، اصلا اینطوری نیست متاسفانه عین واقعی رو می نویسم . یادمه امسال موقع اعلام نتایج دانشگاهها وقتی نتایج رو از بعضی ها می پرسیدم به راحتی آب خوردن  نتیجه رو خلاف واقعیت اعلام می کردند ، حالا این در صورتیه که من به بعضی از نتایج بنا به دلایلی دسترسی داشتم و نتایج واقعی رو میدونستم . طرف تو دانشگاه آزاد انتخاب هفتمش یه شهرستان دور قبول شده ، بعد با کلی قر و فر میگه انتخاب اولم بوده و اونجا رو به خاطر دوست و آشناهام انتخاب کردم . . بگذریم ،حالا اینها که مسائل بچه گانه و خاله زنکیه . در طول روز دروغهایی میشنوم که مستقیما با رزق و معاش آدما رابطه داره . یه سری انگار که به جز دروغ بلد نیستن و در هر حالی ، شادی و غم ، سختی و راحتی ، حتی وقتی که واقعا زیر فشارن فقط دروغ میگن . راست گفتن براشون کابوسه .اینا همش منجر میشه به اینکه شب داری میری خونه با خودت نون حلال نمی بری خونه ، بعدش دیگه واویلا . اونوقت به جای بچه توخونه ، گودزیلا تربیت میشه و تحویل جامعه میشه . اونی که قرار بود که تربیت بشه و یه روزی شاید با تیغ جراحی یه بنده خدا رو مداوا کنه ، حالا با همون تیزی نفس یه نفر رو بند میاره ...
مسائل سیاسی هم از این ماجرا دور نیست ، اتفاقا دروغ تو این مسائل بدتر و فراگیرتره . چهار تا مسئول تو این مملکت اگه قرار باشه دروغ بگن ، دیگه باید فاتحه رو خوند . مسئولی که شهامت نداشته باشه صادق باشه بزرگترین خیانت رو کرده . مسئو ل دروغگو  کلا ادم ترسوئیه ، و ادم ترسو همه چیز رو به باد میده ، اینا که گفتم فرق نمیکنه اون مسئول کدوم طرفی باشه راست و چپش فرقی نمی کنه .
خلاصه اینکه نگو ،برادر من ، خواهر من دروغ نگو . خالی نبند ، عواقب داره . به خودت رحم نمی کنی به اونی فکر کن که ممکنه رو حرف دروغ تو حساب وا کنه ، یا اینکه رزق و روزی ش بسته به راست و دروغ توست . حالا یه سری هم بعضی واقعیت ها رو پنهان می کنند که گاهی اوقات بدتر از دروغه . اون چیزی که برام اثبات شده حرف راست حتی اگه به شدت به ضرر آدم باشه بهتر از دروغه . دروغ گفتن یعنی این که از کسی به غیر از خدا ترسیدی و یه مومن به غیر از خدا از کسی هیچ ابایی نداره .

اضافه شد : اینها رو که نوشتم ؛ نه اینکه خودم مبرا از هر بدی باشم ، اما حداقلش اینه که سعی کردم و می کنم که رعایت کنم ، دروغ نگم . سر خودم رو کلاه نذارم . با احساسات طرف مقابل بازی نکنم . حلال و حروم نکنم ... من سعیمو می کنم خدا هم خودش کمک میکنه .

+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:51 توسط ابراهیم شادمهر |

باران که می بارد

                   تو می آیی

                                    تو می آیی ؟

                                
+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:3 توسط ابراهیم شادمهر |