تبليغاتX
تــرمــه
درباره ما
به دلم ناگه زد که قلم بر دارم
به مرکب بزنم
تا ازاین نم نم الماس
که بر شیشه قلبم بارید
دو سه خط قصه باران
به دلم پر ز عطش بنشانم
کاش این جوهر تاریک
کمی روشن بود ...


با تشکر ابراهیم شادمهر
مکاتبه ebrahim.shadmehr@gmail.com
لينکستان
لوگوي دوستان

ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی Chalghooz به برادرم مسيح
لينکدوني
اینجا همان آرمان است ... - ابراهیم شادمهر
تشریح مراتب قانونی واردات بنزین و تکذیب ادعای توکلی و نادران
عکس: کسی از مادر این بچه خبر داره؟!
اگر رئيس جمهور از امام زمان سخن نگويد چه کسي سخن بگويد؟
آقاي احمدي‌نژاد حرف كدام روحانيون را باور كرده است؟ - محمد‌علي ابطحي
مديريت امام‌زمان و وظيفه م
مهران مدیری:جامعه روشنفكري بی ظرفيت است
درباره شهید امیر اسدی
اسنادی از فریدون آدمیت
تیتر روزنامه ها پس از شهادت احمدی نژاد
سخنان احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا آبروی ما را برد!!!!!!
آقاي صانعي از نگاهي ديگر
آقای احمدی نژاد!از آقای خاتمی یاد بگیرید!
آقازاده‌ها مادرزاد مظلومند!
دختر شهريار: سريال «شهريار» ارتباطي با زندگي واقعي پدرم ندارد
رسوایی بدون درد و خونریزی
بزرگمردی به نام دکتر حشمت
Iran throws a counter lasso against the US
رابطه دايره واشتباهي بودن احمدي نژاد
سیاه‌نمایی رسانه‌یی ما را هم سیاه کرده است!
... و ما ادراک ما التورم!
حاشيه‌هاي سخنراني رئيس جمهور در فيضه قم
تقديم لوح تقدیر رئیس دفتر رئیس‌جمهور به مجیدی
همصدا با اين صدا
گوگل و حماقت مدرن!
Spy photos reveal 'secret launch site' for Iran's long-range missiles
شبی که گیسن بنفشه باران ش
به یاد سیروس قایقران
تنها راه نجات کشور این است که خاتمی رئیس جمهور شود.
اصلاح طلبي يا استحاله طلبي؟!
مخاطرات شديد امنيتي عليه شيعيان كويت
مقتدي صدر در قم به سر مي‌برد
مجید انصاری: امام در واكنش به بني‌صدر فرمود، غلط مي‌كني قانون را قبول نداري (تابناک)
وبلاگها "وجدان های جدید" جامعه ما هستند
رقابت ائتلاف اصلاح‌طلبان و ائتلاف فراگير اصولگرايان
آرشيو لينکدوني
Image and video hosting by TinyPic

۩۞۩ ... کدامین دسته... ۩۞۩

و اگــر خــــدا می خواست ( به مشیت الهی ) همه ی بشریت را یک امت قرار میداد و لیکن ( پس از امتحان ) هر که را بخواهد گمراه گذارد و هر که را بخواهد هدایت می کند و البته آنچه ( از نیک و بد ) کرده اید از همه سوال خواهید شد - آیه 93 سوره نحل

 


ما ( پس از امتحان ) جزء کدامین دسته ایم  ؟

نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 در ساعت 23:22

+ |

۩۞۩ ... به یاد سلمان... ۩۞۩

 

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است


مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است


اسیر خاکم و پرواز سر نوشتم بود
فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است


چگونه سر کند اینجا ترانه ی خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟


هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که روبرو سنگ است


مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق، پاک و بی رنگ است


 

سلمان هراتی شاعر متعهد و هم روزگار و شاعر این شعر را شاید بارها بهمراه قیصر امین پور و سید حسن حسینی ، در این عکس به یاد ماندنی دیده اید . بسیاری، این سه یار و دو ست را  از پیشگامان شعر اقلاب دانسته اند . روحشان شاد ...

سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مرزدشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد.
وی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری كرد و برای ادامه تحصیل به تنكابن رفت. روزها در دكان خرازی كار می كرد و شب ها درس می خواند. سپس به بیمارستانی در تهران كشیده شد و به كار مشغول گشت. وی با توجه به شرایط سختی كه داشت به صورت متفرقه در امتحانات نهایی ششم دبیرستان شركت كرد و قبول شد.
در زمان انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷سلمان به سربازی رفت و در همان زمان در رشته هنر تربیت معلم پذیرفته شد. خودش اظهار نموده بود كه از سال ۵۰ به صورت حرفه ای پایش به دنیای شعر كشیده شد و به سرودن شعر مبادرت ورزید، سال ۶۱ ازدواج كرد و عاقبت در عصر جمعه نهم آبان ۶۵ در حادثه تصادف جان خود را از دست داد.

 

اوج کارسلمان هراتی، مصادف بود با سالهای اول پیروزی انقلاب اسلامی وآغاز جنگ تحمیلی ، او فرزند زمان خود بود. زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر انقلاب است.

 

سلمان ، هیچگاه به فکرمطرح کردن خود نبود ، اوخود را نسبت به اعتقاد وآیین ومیهنش متعهد می دانست ، درشعر( دوزخ و درخت گردو) درباره ی وطن اش که آماج هجوم بیگانگان قرارگرفته ، می گوید : دوست دارم تو را ، آن گونه که عشق را ، دریا را ، آفتاب را ... سلمان علاقه ی زیادی به سهراب سپهری داشت و این علاقه دراشعارش نمایان است. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است.

 

آنچه دیگران درباره ی سلمان گفته اند :

 

علیرضا قزوه نیز می گوید: سلمان را باید یكی از آغازگران شعر اعتراض در ایران دانست، چرا كه او دارای سبك و زبانی ویژه است و نگاه واقع گرایانه به مسایل اجتماعی دارد. هراتی شاعری مرگ آگاه است .

عباس براتی پور شاعر معاصر و دبیر جلسات شعر حوزه هنری در این زمینه می گوید: او در سالهای 65-64 در جلسات شعر حوزه هنری حاضرمی شد و صادقانه می سرود ...

 

دکترقیصرامین پور شاعر و منتقد ادبیات نیز درباره ی سلمان هراتی می گوید : درست است که سلمان رو راست است ، سلمان همه آن که بود و چنان که بود ، می نمود ...

 

عبدالجبار کاکایی شاعرمعاصرنیز دراین زمینه می گوید : سلمان هراتی درشعر خود به نوعی تکامل زبانی وساختاری رسید. درحالی که کمترشاعری قادراست در مدت اندکی وعمری کوتاه به این ویژگی وامتیاز دست یابد. درادبیات امروز، استعدادها و توانمندی های بالقوه ای وجود دارد اما ممکن است دیگرکسی با توانمندی های شعری و اندیشه ی ناب سلمان درجامعه ی ادبی ظاهرنشود .

 

محمدرضا سنگری معتقد است شعر سلمان، معرف صادق فرهنگ اسلامی و شیعی است و زبان صمیمی، اندیشه روان و نمادین او كلام او را در ادبیات امروز شاخص كرده است.

عباس براتی پور می گوید: سلمان هراتی از شاعرانی بود كه برخلاف بعضی ها به آن چه می گفت و می نوشت اعتقاد عمیق داشت و اهل ظاهر سازی و ریاكاری نبود.
 


 

 

 

برگرفته شده از : نشریه الکترونیکی شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

 

 مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و هنری شهید آوینی

 

 دانشکده مجازی علوم حدیث

 

آفتاب

 

نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 در ساعت 21:55

+ |

۩۞۩ ... زلال که باشی... ۩۞۩



دریای بزرگِ دور
یا گودال کوچکِ آب
فرقی نمی کند
زلال که باشی
آسمان در توست .

گروس عبدالملکیان
نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت 0:6

+ |

۩۞۩ ... بی‌ستاره... ۩۞۩

 

به کودکی ِ جهان غبطه میخورم هر روز
...
چقدر سلسلههای مهم
 
که در تاریخ:
به یک اشاره چه سرها که بر زمین غلتید
به یک کرشمه چه مردان به خاک افتادند
چقدر تیر که بال پرندهها را خورد
چقدر تیغ که بر بالش ِ زمین خوابید

...

چقدر واژه‌ی معصوم
که بر لبان حقیقت شهید شد هر بار
چقدر شعر که قفل دریچه را نگشود
چقدر دست که امضاش سبز بود، اما
صدای خش‌خش پاییز در مدادش بود

...

چقدر آینه شرمندهام کند هر روز؟
چقدر پنجره از ماه ناامید شود؟

...

بیا به کوچه‌ی بن‌بست من ببار این بار
بیا به متن کهنسال من تسرّی کن
بیا کنار شبم چند نقطه چین بگذار...

سیدعلی میرافضلی

نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 در ساعت 12:37

+ |

۩۞۩ ... این روزها... ۩۞۩

این روزها

برگ ها

بافکر خورشید سبز می شوند

و غنچه ها لپ هایشان گل می اندازد

این روزها

بادبادک هایمان

حتی

از آسمان هم بیرون می زند

همیشه دور و بر بهــار

دود دودکش ها قد بلند می شوند

و باران

سقف های بی پناه را هم

بغل می کند

این روزها

همیشه و همیشه

شعرهای کوچکم

آرام آرام

سر می روند

سحر دیانتی

عید نوروز مبارک

یه سال دیگه هم رفت . سال 86 با تمام خوبی و بدی هاش رو به اتمامه . ما موندیم و کلی تجربه های خوب و بد ، خاطره های زشت و زیبا . امیدوارم سال 87 سال خوبی برای همه باشه . پیشاپیش عید نوروز رو به همه ی دوستان تبریک میگم. سال گذشته همین موقع ، وقتی در تدارک آپ جدید بودم فکر می کردم که سال 85 چقدر سال بدی بوده و دیگه بدتر از اون هم نمیشه. البته اینکه توی اون سال یکی از بهترین عزیزانم رو از دست داده بودم و غم خیلی بزرگی داشتم تاثیر زیادی توی اون نوع نگرشم داشت . ولی توی اون آپ نوشته بودم که خیلی ها از دست رفتن و هیچ وقت فکر نمی کردم سال 86 هم این همه عزیز از دست بدیم. عزیزانی که بدون هیچ اغراقی در زمینه ی فعالیتشون بهترین بودند و حالا حالاها دیگه کسی مثه اونا نمیاد . خب دیگه روزگاره؛ این سریال برای ما هم تکرار میشه . مهم اینه که کسی هم از ما یادی بکنه .

همه دیدیم وقتی قیصر فوت کرد از هر نوع آدمی ، از هم نوع صنفی ، از هر قشری آمده بودند . هنرپیشه و خواننده ، نویسنده و شاعر ، معلم و استاد ، دانش آموز و دانشجو همه در غم از دست دادن قیصر گریستند. قیصر کسی بود که کمترین مصاحبه ها رو داشت واقعا این چه قدرتی بود که این همه دل رو تسخیر کرده بود. امثال قیصر زیادند واقعا زیادند.

قیصر امین پور ، اکبر رادی ، استاد شهیدی ، حمید عاملی ، حاج قربان ،آیدین نیکخواه ، احمد بورقانی ، آیا ت معزز لنکرانی ، مشکینی ، مجتهدی ، توسلی ... همگی رفتند ؛ اما آثارشون هست . آثاری که شاید در هر کسی و در هر لحظه ای بتونه ایجاد تحول بکنه . ما تاخر که میگن همینه دیگه ، ما چی ؟ ما چی بعد از خودمون برای بقیه میذاریم ؟

خدا همه رو رحمت کنه ، خدا ما رو رحمت کنه . یادمون باشه که لحظه تحویل سال نو همه رو دعا کنیم .

پس خداوند به گل و شل گفت برخیز

و من پاره ای از آن گل بودم

که برخاستم و نشستم

 گرد بر گرد خویش را نگاه کردم

خوشا من ، خوشا پاره گل

اکنون گل به گل باز می گردد

و به خواب می رود

چه خاطره هایی که این پاره گل ندارد

چه پاره گل های برخاسته جالبی که دیده ام

به هر چه دیدم عشق ورزیدم

به هر چه دیدم عشق ورزیدم

شب بر همگان خوش باد.

شب بر همگان خوش باد.

قیصر امین پور ، شاعر و استاد دانشگاه ،تولد دوم اردیبهشت 1338، وفات هشتم آبان 1386

سید جعفر شهیدی ، ادیب نویسنده محقق مترجم ، تولد1297 ، وفات23 دی ماه 1386

اکبر رادی ، نویسنده ، تولد 1318، وفات5 دی ماه 1386

 حمید عاملی ، گوینده (صداپیشه و داستانگو) ، تولد1320 ، وفات16 دی ماه 1386

احمد بورقانی ، روزنامه نگار(نماینده مجلس ششم) ، تولد1338 ، وفات13 بهمن 1386

 حاج قربان سلیمانی ، نوازنده دوتار ، تولد1299 ، وفات30 دی ماه 1386

آیدین نیکخواه بهرامی ، بسکتبالیست ، تولد شانزدهم بهمن ماه 1360 ، وفات هفتم دی ماه 1386

آیت الله فاضل لنکرانی 1310، تولد ، وفات26 خرداد 1386

آیت الله مشکینی ، تولد 1300، وفات8 مرداد 1386

آیت الله مجتهدی تهرانی  تولد 1302، وفات23 دی 1386

آیت الله توسلی ، تولد1309 ، وفات27 بهمن 1386


توضیح1 : علما وفضلا ودانشمندانِ بیشتری رو امسال از دست دادیم ؛ که ازجمله آنها می توان آیت الله حق شناس ، ژازه طباطبایی،نیکول فریدنی، فخرالدین حجازی ، احمد عاشورپور ، ناصر ملک نیا ، محمد علی کاردان را نام برد ؛ روحشون شاد .

توضیح 2 : دوستان توی سالی که گذشت اگه درشتی از من دیدند، به بزرگواری خودشون ببخشن. مخصوصا یکی از دوستا که میدونم خیلی از دستم ناراحته؛ حلال کنین تو رو خدا .ما رو هم دعا کنین .

 

نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 در ساعت 15:53

+ |

۩۞۩ ... تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد ... ۩۞۩

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی ست ما نباشیم و
شاعران خفقان بگیرند
کافی ست چشم ها را ببندیم و کشتی کچ نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم
کافی ست افغان ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود
کافی ست محمد حرب ترور شود
کافی ست یحیی عیاش ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند
چه فرق می کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض
360 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری
با پرچم سفید
نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته های یهودی تزویج شد
نگاه کن که پادشاه رشید طرابلس
چگونه یک روبات شد
نه از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی کند
رجال شان دست بوس رایس اند
نساء شان دست بوس بوش
مگر بازشکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!

علیرضا قزوه





نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 در ساعت 8:10

+ |

۩۞۩ . . . ســایــه . . . ۩۞۩

 
به مناسبت هشتادمین سال تولد استاد هوشنگ ابتهاج
 


من به باغ گل سرخ
 

 
 

در گشودند به باغ گل سرخ
و من دل شده را
به سراپرده رنگين تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل خواندم
در سماع شب سروستان دست افشاندم
در پريخانه پر نقش هزار آينه اش

خويشتن را به هزاران سيما ديدم
با لب آينه خنديدم
من به باغ گل سرخ
همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاك به گل
رقص رنگين شكفتن را
در چشمه نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زير آن ساقۀ تر
عطر را زمزمه كردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنايی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

 
 


نشود فاش كسی

نشود فاش كسی آنچه ميان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش كن با لب خاموش سخن ميگويم
پاسخم گو به نگاهی كه زبان من و توست
روزگاری شد و كس مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسيد
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه
اي بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست
اين همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگويی و خيالی ز جهان من و توست
نقش ما گو منگارند به ديباچه عقل
هر كجا نامه عشق است نشان من و توست
سايه ز آتشكدۀ ماست فروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن كه به جای من و توست

کامل و جامع از استاد ابتهاج

نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در تاريخ جمعه هفدهم اسفند 1386 در ساعت 16:4

+ |

۩۞۩ ... بـا کــاروان نیــــــزه 5... ۩۞۩

بند يازدهم


از شرق نيزه، مهر درخشان بر آمده ست
وز حلق تشنه، سورۀ قرآن بر آمده ست
موج تنور پيرزنی نيست اين خروش
طوفانی از سماع شهيدان بر آمده ست
اين كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است
صد جويبار، چشمۀ حيوان بر آمده ست
باور نمی كنی اگر از خيزران بپرس
كآيات نور، از لب و دندان بر آمده ست
انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ
انگشتری ز دست شهيدان در آمده ست
راه حجاز می گذرد از دل عراق
از دشت نيزه، خار مغيلان بر آمده ست


چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم

بند دوازدهم


گودال قتلگاه، پر از بوی سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پی هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود : بيا ای حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود : بيا، دير می شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مي رسيد فراوان، ولی دريغ
خطش تمام، كوفی و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش « امن يجيب» بود


يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود 

بند سيزدهم


تو پيش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه
آن يوسفی كه تشنه برون آمدی زچاه
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام
برگشته ای و می نگری سوی قتلگاه
امشب، شبی ست از همه شب ها سياه تر
تنها تر از هميشه ام ای شاه بی سپاه
با طعن نيزه ها به اسيری نمی رويم
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!
امشب به نوحه خوانی ات از هوش رفته ام
از تار وای وايم و از پود آه آه
بگذار شام، جامۀ شادی به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامۀ سياه!


بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب 

بند چهاردهم


قربان آن نی يی كه دمندش سحر، مدام
قربان آن می يی كه دهندش علی الدوام
قربان آن پری كه رساند تو را به عرش
قربان آن سری كه سجودش شود قيام
هنگامۀ برون شدن از خويش، چون حسين -علیه السلام-
راهي برو كه بگذرد از مسجدالحرام
اين خطي از حكايت مستان كربلاست :
ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام


با كاروان نيزه به دنبال، می روم
در منزل نخست تو از حال می روم



 

خطبه زینب کبری (س) در مجلس یزید


پس از سخنان کفرآمیز یزید، هـنـگـامـی کـه وی حـقیقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بین امام حسین (ع) و یزید جنگ بین دین و کفر بوده است، حضرت زینب به پا خاست و سخنرانی تاریخی اش را با این آیه شروع کرد، فرمود:
"
سرانجامِ بدکاران، آن شد که آیات الهی را تکذیب و مسخره کردند." در ادامه سخنرانی اش باز هم از قرآن کمک گرفت: "کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت می دهیم، برایشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده می شود و برای آنان عذاب خوارکننده ای است."
سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد. خدای سبحان راست گفت که فرمود: عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند، بسیار زشت است که آیات خدا را تکذیب کردند و به استهزا گرفتند. ای یزید گمان می کنی اکنون که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بسته ای و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده ای که ما را برده وار به هر سو می کشند، ما نزد خدا بی مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستی و این پیروزی به خاطر ارزشی است که نزد خدا داری که تکبر می ورزی و باد به بـینی انداخته ای، از اینکه روزگار به کام توست و کارهایت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهی ما را بی مزاحم در اختیار گرفته ای، شادمان و خوشحالی؟ اندکی آهسته تر، آیا فراموش کرده ای که خدای تعالی می فرماید: "کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتی که به ایشان می دهیم به نفع آنهاست، این مهلت را فقط برای آن می دهیم که گناه بیشتر مرتکب شوند و آنان را عذابی دردناک است." (آل عمران /  ۱۷۸).
آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا را اسیر کرده در حالی که پرده از ایشان برداشته و چهره هایشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهی تا از شهری به شهری برند و قومی بیگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزدیک و شریف به آنها چشم دوزند، در حالی که نه سرپرستی برای آنها مانده نه پشتیبانی. چگونه می توان از کسی انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشید و گوشتش از خـون شـهیدان روئید؟ چگونه در دشمنی ما خانواده کوتاهی کند کسی که ما را با چشم بغض و کنیه می نگرد؟
بـا این همه باز بدون آن که احساس گناه کنی و بدانی چه می کنی با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت می زنی و می گویی: "فریاد شادی سر دهید، دست مـریـزاد ای یـزید" چرا نمی گویی که با ریختن خون ذریه محمد (ص) و ستارگان زمین از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذیر کردی و ریشه امان را سوزاندی؟ اکنون نیاکان خود را صدا می زنی و گمان می کنی که با آنها سخن گفته ای؟ به زودی نزد آنان می روی و آرزو می کنی که دسـتـت خـشـک شده بود و این کار را نمی کردی و زبانت لال می شد و این سخن را نمی گفتی . خدایا حق ما را بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر و خشمت را بر کسی که خون ما را ریخت و حامیان ما را کشت، نازل کن. به خدا سوگند پوست خود را شکافتی و گوشت خود را پاره کردی . تـو بـا ایـن بـار کـه از ریـختن خون ذریه رسول خدا (ص) و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن داری، بر او وارد می شوی، "و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته می شوند مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند." (آل عمران /  ۱۶۹).
هـمـیـن بـرایت بس که خداوند حاکم است و محمد (ص) خصم تو و آن کسی که کار را برای تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمین مسلط نمود، به زودی خواهد فهمید که پاداش ستمگران بد پاداش نیست و آگاه می شود که کدام یک از شما پست تر و لشکر کدام یک ضعیف تر است. اگـر مصائب دنیا باعث شده که من با تو سخن بگویم باز هم تو را بی ارزش می دانم و کوبیدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش می شمرم و از جاه و حشمت تو هراسی ندارم، ولی چشم گریان است و دل بریان. اگر امروز ما را به عنوان غنیمت گرفته ای، به زودی در آنجا که جز عمل خود را نیابی، ما به زیان تو خواهیم بود و خدا به بندگان خود ستم نمی کند.
بـه خـدا شـکـایـت می کنم و بر او تکیه دارم، پس هر حیله که داری به کار گیر و هر چه می توانی تـلاش کن و هر چه می خواهی کوشش کن، به خدا نمی توانی ما را از خاطره ها محو کنی و وحی ما را بـمـیرانی و به نهایت ما نمی رسی و ننگ این ستم را نمی توانی از خویش پاک کنی. رأی تو بسیار سـسـت و ایـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادی فریاد می زند: "لعنت خدا بر ستمکاران باد"،