تبليغاتX

ترمه
دوم اردیبهشت آغاز چهل و هشتمین بهار عمر استاد قیصر امین پور


چه اسفندها... آه !

چه اسفندها دود کردیم!

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفتند این روزها می رسی

از همین راه!

 مشترک فید ما شوید

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم ؟

درد ، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

مشترک فید ما شوید

اولین روز اردیبهشت را با گرامیداشت یاد و خاطره سهراب در بیست و هفتمین سالروز وفاتش آغاز می کنیم .

من آدم فراموش شده ای هستم . این جا در این خاک رنگارنگ ، هیچ چیز مرا نمی فریبد. این را از پیش می دانستم. ....... بهار نزدیک می شود . بوی گل های اقاقیا در راه است. خودت را برای دشت ها آماده کن. کاش می شد سر به صحرا بگذاریم........

 

 

باید امشب بروم .

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی ،عاشقانه به زمین خیره نبود.

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.

.............

باید امشب بروم.

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست ،

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.

یک نفر باز صدا زد : سهراب !

کفش هایم کو؟

 

+ نوشته شده در جمعه 31 فروردین1386ساعت 18:3 توسط ابراهیم شادمهر

 
مردم دیگه به خوشون هم رحم نمی کنن ؛ اینقدر تو کارهای روزمره شون غرق شدن که اصلا یادشون رفته اونی که دارن سرش کلاه میذارن یه آدمیه مثل خودشون .
نمیدونم هیچ توجه کردین کم کم داریم خون همدیگه رو تو شیشه می کنیم واین جمله از یه ضرب المثل به واقعیت داره تبدیل میشه . از توی میوه فروشی سر کوچه گرفته تا توی دانشگاه ، ازبقالی محل گرفته تا توی دادگاه. دیگه هیچکی حتی به برادرش رحم نمی کنه . چند سال پبش زلزله بم یه خورده اونم فقط یه خورده باعث شده بود مردم به خودشون بیان .اما امروز از دوباره...............
مسائل اقتصادی رو که بذاریم کنار؛ مقوله فساد رو که نمیشه ازش گذشت،این فساده که داره کانون گرم همه خانواده ها رو تهدید میکنه و اونا رو از بین می بره این مطلبی نیست که امروز فقط رو زبون من وشما بیاد اینو تو قرن گذشته خیلی ها گفتن . تا جایی که آلوین تافلر و ویل دورانت عامل عقب ماندگی کشورها رو همین فساد قلمداد می کنن.
(خیابان ولیعصر -سال۸۵)
واینجاست که یه حس غریب تو همه ادیان منتظر یه ناجیه ، یه موعود و یه روز موعود............و تحمل می کند این انتظار را .......انتظار .......انتظار........
 
.......هنگامی که قائم ما قیام کند آنچه از مردم نادان می بیند به مراتب بیش از آن چیزی است که پیامبر اکرم (ص) از مردم دوران جاهلیت دیدند........امام صادق (ع)
 
 انتظار  
 
خداکند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
براین مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد
                                                   سعید بیابانکی
 مشترک فید ما شوید
 در آینه انتظار   
 
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
تو كدام آینه ای ؟ صل علی آیینه
تو كدام آینه ای ، ای شرف الشمس غریب
كه زد از دوری دیدار تو چشمم پینه
از همه آینه ها چشم رها كرده تری
می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه
دادخواه پسر هجدهم كاوه كجاست؟
كه بگیرد به كف اش پرچمی از چرمینه
لوح محفوظ خدا! آینگی كن یك صبح
كه جهان پر شده از آتش و كفر و كینه  
در همه آینه ها نام تو را كاشته ایم
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
                                                علیرضا قزوه
 
مشترک فید ما شوید
بر ساحل جنوب
 به احترام منوچهر آتشی
 
به عزت و شرف شعر
بایستیم و دریا را صدا بزنیم كه حمد بخواند
باران را كه قل هو الله ببارد
جغرافیای زنده ی ما آن جاست
كه شعله می كشد از كوهش آتش
از آتشش غزل سپید منوچهر آتشی:
"برای مرگ جوانم برای ماندن پیر..."
روزی كه اسب وحشی شعرت را رم دادی
از دشتستان
تا خیابان نادری تهران
كنسرسیوم نفت بود و
مصدق بود و
زنده باد و مرده باد بود و
 تو هم بودی
امروز هم كه می روی
هنوز بلاتكلیف "گل ها و بوسه ها و خنجرها" ییم
و دل مان هری می ریزد
پشت در شورای امنیت!
و مافیای نفت هست و
مافیای گرسنگی شاعر هم هست!
امامزاده طاهر هست و
 دشتستان هم هست
...
ساعت به وقت شرعی دریا
از سیزده كه گذشت
نهنگی بر ساحل جنوب
 به گل می نشیند و
 باران می گیرد...
 
                                                           علیرضا قزوه
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 17:36 توسط ابراهیم شادمهر