زادروز فرخندۀ نور چشم پیامیر اعظم (ص) ؛ همراه و همراز امیرالمومنین (ع) و مادر امامان معصوم (ع) ؛ حضرت صدیقه کبــری ، فاطمۀ زهرا (س) گرامیبـــــاد.
امشب از نو می سرایم در هوای عشق تو
یک غزل می پاشم ای جان زیر پای عشق تو
تاجِ خارِ غم به سر، شولای یادت در برم
این منم سلطان درویشان، گدای عشق تو
شكفت باغ گل از يادِ دختر گل سرخ
سلام بر شب ميلاد دختر گل سرخ
قيامت گل سرخ است و جوشِ آتش سبز
معاد لاله و ميعاد دختر گل سرخ
بهار سرمدي آمد خجسته باد اي گل!...
گل محمدي آمد خجسته باد اي گل

اين آستان كه همت فلك سايه افكنش
خورشيد شبنمي ست ز گلبرگ گلشنش
مَردآفرين زني ، كه خليلانه مي شكست
بتخانة خلاف خلافت، ز شيونش
تاكعبه را ز سنگ كرامت نيفكند
از چشمِ روزگار ، نهان است مدفنش

دو شعـــــــر زیبا از معصومه تقی پور
برهوت
در تمنای تو هر لحظه به رنگ سالی است
جایت اینجا خالی است .
حرفهایت همه هم رنگ صدای بــــــاران
بارشــی بی پایان
بر تن خاطِـــرِمن می بارند
دست هایم چه پر از شوق ترا یاد آرند.
شعلـــۀ وسوسۀ با تو نشستن هر دم
آتشی کرده به پا در قلبــم
همۀ گل های اقاقـی اما
هم نفس با گل ِشرم ِدل من
خیره بر خاکِ سکوتند هنوز
چه کلامی با تو
می توان بر لب راند ؟
یا چه آوازی خواند؟
طعنه تلخ تو بی رحمانه
دست خونریزِ کلام من شد
با دلــم دشمن شد.
دل تو در پی یار دگر است
در نگاه تو هوای سفر است .
و من اما هرگز
ناله هم نتْوام
که ترا هم نفس خویش نمی پندارم
و غزل های غریبانۀ خود را
امشب
می روم دست فنـــــــا بسپارم .

سفر
من به اندازۀ بی مهـــری تو غمگینم
و به اندازۀ زیبایـــی یک چلچله
تنها و غریب .
دست خطاطِ زمان آهسته
می نشیند به تن ِ چهرۀ دردآلودم
شوقِ پـــرواز به سر دارم وسودای گریز
و سفــــــر ........
هر دم از روزنه ای نام مرا می خواند .
دل من می داند
رفتن و رفتن و رفتن ، تنها
چارۀ زخــم سکوتی است که بر تن دارم .