وقتی جهان
از ریشه جهنم
وآدم
از عدم
وسعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را
به کفتر
تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرفی بخوانی
نان است !
قیصر امین پور

پست جدید در غم از دست رفتن استاد قیصر امین پور
کلیک کنید:
مرثیه ای بر قیصر ....
تو را من لینک خواهم کرد
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد
علیرضا قزوه

برای دانشگاه آزاد... !
در پشت اين ميز
ما در خيال وضع خيط و پيط خويشيم؛
يعني كه اينجا
در اين اتاق سرد و نمناك
شادان و شنگوليم از گفتار استاد
اينجاست دانشگاه آزاد !
***
ما در خيال مدرك بی مصرف خويش
آينده تابان كشك آلود خود را
-آرام، آرام-
در اين تجارتخانه معروف و گمنام
چشم انتظاريم
چوخ بيقراريم!
***
ماييم مردان فرار از تانك و از تير
آينده ساز مرز و بومی شير تو شير
كمبود امكانات و كشك و قند و چايی
بي اعتدالی، نارسايی
الحق چه خوش گفته « ابو المجد سنايي »«1»
« ای دل بلا، ای دل بلا، ای دل بلايی ! »
***
ما از تبار سنگ پاييم
از سرزمين « اسب ابلق، سم طلا» ييم !
پادر هواييم !
آه ای رئيس كل دانشگاه آزاد
در جيب من ديگر نمي يابی پشيزی
از لطف سركار
من غوره ای بودم، ولی گشتم مويزی !
آيا ميان آنچه در زنبيلتان است،
هنگام ثبت نام در آغاز هر « ترم »
چيزی به نام « رحم » يا « انصاف » هم هست ؟!
***
طرح جديد « علم بازار شبانه » (!)
ما را ز شكوا كرد مأيوس !
لبهايمان را مثل « زيپی » روی هم دوخت
صد جايمان سوخت !
آه ای بزرگانی كه اندر رأس كاريد
وقتی كه روز اول ترم
شهريه ها را می شماريد،
آنگه كه خوشحاليد و شنگوليد و دلشاد
آهسته زير لب بگوييد:
« بيچاره دانشجوی دانشگاه آزاد ! »
« بيچاره دانشجوی دانشگاه آزاد ! »
***
پاورقی:
«1»- نام شاعر عماد خراسانی است! منتها اگر: عماد روستايی يا پارسايی يا يك چيز ديگری در همين مايه ها بود، ما مجبور نمي شديم اسم شاعر ديگری را بياوريم! البته رعايت قافيه، مهمتر از اين حرفهاست و اهل تحقيق، همين كار ما را می توانند به عنوان يكی از صناعات ادبی محسوب بفرمايند!
ابوالفضل زرویی نصرآباد
کلیک کنید:
نمی دانم خوب است یا بد اما دیگر عادت کرده ایم . عادت کرده ایم به اینکه هر وقت کسی طوری اش شد به سراغش برویم از او احوال بگیریم ، درباره اش مطلب بنویسیم ؛ بزرگش کنیم و برای او دل بسوزانیم و....... . این روزها خبرهای بدی می شنویم از اینکه دو بزرگ ادبیات این ملک سخت بیمارند و در بسترند البته یکی شان بحمدالله از بیمارستان مرخص شد ولی آن دیگری دو ماهی میشود که در کماست. دکتر جعفر شهیدی ودکتر سیمین دانشور عزیز را می گویم که بقول همشهری جوان دو غول ادبیات این مرز و بومند . خدا را شکر دکتر شهیدی بعد از دو هفته از بیمارستان مرخص شد و بحمدالله مردم و مسئولین به عیادش رفتند و کم وبیش مردم از حالش با خبر بودند . سیمای عزیز هم قدم رنجه کردند و گزارشی تهیه نمودند تا مردم از این مهم با خبر شوند. خدا را شکر بخیر گذشت. اما نمی دانم چرا کسی به سراغ دکتر دانشور نمی رود و چرا خبری از او پخش نمی شود. واقعا نمی دانم آیا عیادت از ادیب مملکت هم دسته و گروه وحزب می خواهد که اینها اینطور می کنند. نمی دانم چرا ما از تاریخ عبرت نمی گیریم ؛ از رفتارمان بادهخدا، از رفتارمان با جلال ، از رفتارمان با شریعتی ، از رفتارمان با طالقانی ، از رفتارمان با بهشتی و این نزدیکترها از رفتارمان با دایی و خیلی های دیگر ..... . مثل اینکه کلا ما نخبه کش بار آمده ایم . انشاالله سیمین دانشور هر چه زودتر به میانمان بازگردد وخدا به ایشان سلامتی عطا کند . ولی اگر خدای ناکرده فوت کردند فکر کنم باز دعوا بر سر این می شود کجا دفنش کنند و این سناریوی تکراری......



مختصری از دکتر سیمین دانشور
اين بـانوی داستان سرا در هشتم ارديبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد علی دانشور (احياالسلطنه) بود همان كسی كه سيمين در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان ياد ميكند. احياالسلطنه مردي با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شبهای جمعه به سر مزار حافظ جمع می شدند و ياد حافظ را زنده نگه مي داشتند. مادر سيمين قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بانویي شاعر و هنرمند كه نقاشی را به فرزندانش می آموخت . سيمين دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله ميكند: ” هميشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است.“
تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسۀ انگلیسی مهرآیین به پایان رساند و درامتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامۀ تحصیل در رشته ی ادبیات فارسی به دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران رفت. دانشور ، پس از مرگ پدرش در شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامۀ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
در ۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعه ی داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده است. مشوق دانشور در داستاننویسی استاد راهنمای وی، وصادق هدایت بودند. در همین سال در پی رفت و آمد بین شیراز و تهران با جلال آلاحمدآشنا شد.در ۱۳۲۸با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالۀ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» و در مورد زيبايي شناسي بود (با راهنمایی فاطمه سیاح و بدیعالزمان فروزانفر). او در این دروه اگر چه از حضور استادان بزرگ ادبیات فارسی این مرز و بوم همچون معین و خانلری و فروزانفر بهره جست ،اما در شیوه کمتر از آنها پیروی نمود. که خودش دلیل چرایی را این گونه میگوید: ما همسایه نیما بودیم. سال بعد، در۱۳۲۹ با وجود مخالفت خانوادۀ جلال، با وی ازدواج کرد. دکتر دانشور در به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتۀ زیباییشناسی تحصیل کرد و درجه فوق دکتری تخصصی در رشتۀ زیبا شناسی رااز این دانشگاه اخذ کرد . در این مدت دو داستان کوتاه که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران ، در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸استاد دانشگاه تهران در رشتۀ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملۀ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در سال ۱۳۵9 به درخواست خود از دانشگاه تهران بازنشسته شد.
زنان آثار او ارزش های پذیرفته شده جامعه را مورد پرسش قرار می دهند و به ارزش های دنیای مردانه با دیده تردید می نگرند. طراحی و تصویرسازی از آدم های عادی و دغدغه هایشان و توجه به اسطوره های ملی و قومی در کنار پرداختن به تضادهای انسان معاصر از ویژگی بارز آثار سیمین دانشور است.
از ترجمه های او می توان به «سرباز شکلاتی» برنارد شاو (۱۳۲۸)، «باغ آلبالو» و «دشمنان» از آنتوان چخوف (۱۳۳۱)، «بئاتریس» از شنیتسلر و «رمز موفق زیستن» از دیل کارنگی (۱۳۳۲)، «کمدی انسانی» ویلیام سارویان و «داغ ننگ» از ناتانیل هارتون (۱۳۳۴)،«همراه آفتاب»(۱۳۷۷) و «بنال وطن» از آلن پیتون (۱۳۵۱) اشاره کرد. «به کی سلام کنم؟ »(۱۳۵۹)، «غروب جلال» (۱۳۶۰)، «ماه عسل آفتابی» (داستان های ملل مختل(۱۳۶۲)، «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات) (۱۳۷۵)، «از پرنده های مهاجر بپرس» (۱۳۷۶) و «ساربان سرگردان» نیز از جمله تالیفات دانشور است. قرار است ترجمه اسپانیولی داستان «مار و مرد» از مجموعه «به کی سلام کنم؟» به همراه شرح حالی از این داستان نویس پیشکسوت منتشر شود.
یه مصاحبه از سیمین دانشور؛ اگر چه زیاده ولی واقعا ازرش خوندن داره رو ادامه مطلب کلیک کنین