تبليغاتX

ترمه

به یاد نیما افتاده ام

همیشه او را

- وقتی که دلگیرم –

جلوی چشمم می بینم

ایستادگی اش را  

غریبی اش

و بزرگی اش را .

به یاد نیما افتاده ام

می روم سراغ دفتر شعرش

و او مانند همیشه

می خندد

و می گوید :

گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم .

دفتر شعرش را از آخر به اول می خوانم ،

 همیشه .

به گمانم او از من می خواهد این گونه .

و من طبق معمول به اینجای دفترش

 که می رسم

نای عبور ندارم

اندکی می گریم و

 بعد

 می خوابم

و اینجای دفتر شعرش چه کدر شده

  کثیف و پاره و پاره

همانجا که برای همیشه نوشته شده

ترا من چشم در راهـم.

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم ؛

ترا من چشم در راهم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 13:19 توسط ابراهیم شادمهر

یک ماه مبارک

گیرند همه روزه و من گیسویت

جویند همه هــلال و من ابرویت

ازجـملۀ ایـن دوازده مــــــاه تمـــــام

یک ماه مبارک است و آن هم رویت

؟

 TERME.BLOGFA.COM

نبیند مدعــــی جـز خویشتن را

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شبخیز و مولع زهد و پرهیز . شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز برکنار گرفته و طائفه ای گرد ما خفته . پدر را گفتم ازینان یکی سر بر نمی دارد که دوگانیی بگذارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند. گفت جان پدرتو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی .

 

نبیند مدعــــی جـز خویشتن را

که دارد پـردۀ پنــــدار در پیش

گرت چشـم خــدا بینی ببخشند

نبینی هیچکس عاجزتر از خویش

** سعدی **

 TERME.BLOGFA.COM

تنها

خانه ام آشفته است و پریشانم من

و چرا غمگینم ؟!

آه یادم آمد

 همه چیزم گم شد

 و به هنگامۀ آشفتگی ام

 سر زده ، بی خبر از راه رسید

 میهمانِ تردید .

پدر صبر کجاست ؟

پشت آن صندلیِ کهنه چرا پنهان شد ؟!

مادرِ شوقم کو؟

دلش انگار به تیغ افسوس

 باز هم مجروح است .

کودک ِ سر به هوای باور؟

 تو ندیدی او را؟

- به شتاب از در رفت

پس امید و ایمان ،

باوفا یارانِ همه ایامِ خوشِ کودکی ام ؟

- یکی از پنجره ، آن یک دگر از بام گریخت

وای ... کو دست که برسر بزنم ؟

کو؟ چه شد پا که قدم بردارم ؟

چه کسی راه گریزم را بست ؟

غم کجاست ؟

اشک نیامد ؟

 پاک تنها ماندم

دستِ کم یک سر ِ سوزن نفسی

و صدایی که به آهی حتی

 کمرِ بغضِ گلو خم نشود.

 .......

هیچ کس نیست

چه تنها ماندم.

معصومه تقی پور

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 8:37 توسط ابراهیم شادمهر

۩۞۩ .... آقای کوچیک نوازِ بنده پرور .... ۩۞۩

من هنوز در به در طرّه ی اون زلف سیاتم

من هنوزم سبزِ سبزم ، ریشه دارم

یکی از پا پتی هاتم

آقای کوچیک نوازِ بنده پرور

من هنوزم صله گیرِچشمِ بارونیِ اون ابرِ نگاتم

منو کُشتی ، منو کُشتی

منو کُشتی ،...

 کُشته باشی خوش به حالم

من هنوزم که هنوزه یکی ازاون کشته هاتم

من هنوز در به در طرّه ی اون زلف سیاتم

من هنوزم سبزِ سبزم ، ریشه دارم

یکی از پا پتی هاتم.......

محمد صالح علا

خدا کند که بیایی...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 11:38 توسط ابراهیم شادمهر

سوم شهریور ،مصادف با یازدهم شعبان روز میلاد جوانِ خوش جمالِ شبیه پیامبر (ص) حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان برهمه شما دوستان مبارکباد

میلاد حضرت علی اکبر (ع) گرامیباد

 

پدر ، علی اکبر را صدا زد و او آمد . نوجوان بود ؛ خندان ، چابک ، با قامت کشیده و موهای مشکی موج دار که روی شانه هایش ریخته بودند. جلوی پدر ایستاد. امام حسین (ع) لبخندی زد و نگاهش را به صورت پسرش دوخت و سیر نگاهش کرد. از همان روزی که به دنیا آمد ، هدیه کم کردن بار دلتنگی ها شده بود. برای پسر عجیب نبود . بیرون خانه ، بین کوی و برزن هم گاهی پیش می آمد که کسی تا به او می رسید، سلام گفته و نگفته ، زل می زد به صورتش ؛ انگار که بشاش شود و تشنگی اش را با نگاه به این صورت سیراب کند . او از هر کس به رسول خدا (ص) شبیه تر بود ؛ خلق و خویش هم.

به نقل از همشهری جوان

TERME.BLOGFA.COM

چهارم شهریور سالروز درگذشت مهدی اخــوان ثـالث 


آه !

کاش می شد گاه ،

با خدا در آفرینش همـعنانی کرد.

ناب نوشین لحظه ها را جاودانی کرد. 

کاشکی یک روز ، یک ساعت

کور خودکوکِ زمان را خواب می شد کرد.

و گریزان سحر تصویر سعادت را ،

- چون پریزادان روح عطر در شیشه

خواب ، وانگه قاب می شد کرد.

آه !

برای دیدن قسمتهایی از این شعر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 22:1 توسط ابراهیم شادمهر |