عابدی را حکایت کنند که شبی دَه من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی . صاحبدلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی ، بسیار ازین فاضلتر بودی .
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی ، بعلت آن
که پری از طعـام تا بینــی
حاتم طائی را گفتند از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای ؟ گفت بلی . روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را . پس بگوشۀ صحرایی بحاجتی برون رفته بودم . خار کنی را دیدم پشته فراهم آورده . گفتمش به مهمانی حاتم چرا نرویکه خلقی را بر سماط گرد آمده اند ؟ گفت :
هر که نان از عمل خویش خورد
منـت حــــــاتـم طایــــــی نبــــــــرد
گلستان سعدی

الهی ای کریمی که بخشندۀ عطایی و ای حکیمی که پوشندۀ خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی ، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت و جلال خود و به عظمت جمالِ خود که جان ما را صفای خود دِه ، دل ما را هوای خود دِه ، چشم ما را ضیاء خود دِه و ما را آن دِه که آن به .
یا رب تو مــــرا اِنابتـــی روزی کـــن
شایستـه خویش طاعتــی روزی کــن
زان پیش که فارغ شوم از کار جهان
انـدر دو جهـــان فراغتــی روزی کـن
مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

پروردگارا تو منزهی و آنچه شگفت آور است این که شهادت می دهم بر نفس خود آن را از مکتوم امر و اسرار پوشیدۀ وجود خود می دانم و عجیب تر ان که تو دربارۀ من بردباری و مدارا می کنی و در معالجه نفس من درنگ نمودن شگفت اور است این شگفتی از جهت گرامی بودنِ من بر تو نیست بلکه مدارای توست بر من که باب تفضل و عنایت خود را باز نکرده ای تا بلکه من از معصیت و نا فرمانی باز ایستم و مرتکب اعمال غضب انگیز تو نگردم و خود را از گناهان کاهنده به منظور نیل به عفو باز دارم.
صحیفه سجادیه
+ نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت
21:12 |