عید قربان مبارک

شب یلدا این رسم زیبای به جا مانده ازایران باستان را با دیدار خانواده و دوستان ، یادآوری خاطرات گذشته ، خواندن شاهنامه ، تفال به دیوان حافظ گرامی بداریم ( یاد ما هم باشین )

۩۞۩ ... دمی با حافظ ... ۩۞۩

چرا نه در پیِ عزم دیار خود باشم
چرا نه خاکِ سر کویِ یارِ خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم
به شهر خود روم و شهریارِ خود باشم
زمحرمان سرا پرده وصال شوم
زبندگان خداوندگارِ خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان
گرم بود گله ای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقیّ و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
و گر نه تا به ابد شرمسار خود باشم
یه شعر زیبا از قیصر
۩۞۩ ... رویای آشنا ... ۩۞۩
با تیشۀ خیال تراشیده ام تو را
در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را
از آسمان به دامنم افتاده آفتاب ؟
یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را
هر گل به رنگ و بوی خودش میدمد به باغ
من از تمام گلها بوییده ام تو را
رویای آشنا ، شب و روز عمر من !
د رخوابهای کودکی ام دیده ام تو را
از هر نظر تو عین پسند دل منی
هم دیده ، هم ندیده ، پسندیده ام تو را
زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست
زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را
با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی
در هر سوال از همه پرسیده ام تو را
از شعر و استعاره و تشبیه برتری
با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را
راستش این پست را میخواستم دقیقا یک هفته پیش مصادف با روز دانشجو بروز کنم اما از آنجا که شاعر شعری که در پایین آورده شده موافق درج شعرش در وبلاگ نبود گفتم چند روزی را صبر کنم شاید این بندۀ خوب خدا راضی شد که البته رضایت داد و بابت این بزرگواری از ایشان بسیار سپاسگزاری می کنم ( البته نام ایشان آنطور که خودشان خواسته اند اینگونهMahdi-Gh محفوظ می ماند). اما این مجال یک هفته ای فرصت خوبی بود؛ چرا که اتفاقات پیش آمده در هفته گذشته حداقل برای من بسیار جالب بود . تحصن و میتینگ دانشجویان در شیراز ، نشست دانشجویان صنعتی شریف با آقای حداد عادل ، اجتماع و اعتراض دانشجویان به عملکرد قوه قضاییه در تهران ، و خلاصه این آخری نشست دانشجویان دانشگاه تهران با آقای خاتمی و استقبالِ کم نظیر و عجیب و غریب دانشجویان از ایشان از جمله اتفاقات بود . البته عجیب نیست انتخابات نزدیک است و گوشت دانشجو حلال ترین برای قربانی . نگاهی به روزدانشجوی دو سال گذشته بیندازید هیچگاه حساسیت بالای امسال را نداشته اند . که این البته خود گویای همه چیز است .
از 18 تیر 1378 ، بیش از هشت سال می گذرد ؛ آنهایی که در آن سال حتی سال اول تحصیل خود را می گذراندند الان باید دکتر شده باشند . سوالی که پیش می آید این است که آیا هیچ یک از دانشجویان دانشگاههای تهرانِ آن سال پست یا شغلی را در دست نگرفته اند؟ مطمئنا جواب منفی به این سوال غیر منطقی است . اما در صورت مثبت بودن جواب پس آنان که آنروز فریاد واملتا سر میدادند امروز کجایند به غیر از این است که همان سیاست های مثلا غلط دیروز را اجرا می کنند و آرمانهایشان یادشان رفته . مسئله جای دیگری است ما یعنی « من و تو » مشکل داریم ما زود تحت تاثیر قرار می گیریم ؛ نتیجه آن همه هیاهو در آن سالها چه شد به غیر از اینکه یک سری بار خود را برای ابد ببندد آیا نتیجه دیگری هم داشت . آقا و خانمی که امروز داد آزادیخواهی و آزادی بیان می دهی ( که صد البته به حق است ) فردا که خودت کارفرما شدی ، مدیر عامل شدی ، نماینده مجلس شدی ، وزیر شدی ، مشاور ریس شدی.... چقدر هوای زیردستت را داری ؟
اهل دانشگاهم
اهل دانشگاهم!
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده پولی
سرسوزن هوشی
دوستانی دارم بهترازشمرویزید
دوستانی هم چون من مشروط
واتاقی که همین نزدیکی است
پشت آن کوه بلند
اهل دانشگاهم!
قبله ام آموزش
جا نمازم جزوه
مهرم میز
کلاس سجاده ی من
عشق ازپنجره ها می گیرم
در کلاس جریان دارد درس
جریان دارد خواب
جریان دارد حرف
همه ذرات مخم متبلورشده است
من درسهایم را وقتی می خوانم که
خروس
می کشد خمیازه
مرغ وماهی خوابند
اهل دانشگاهم!
پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ی ناقابل 20
که درآن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود
چه خیالی،چه خیالی ...می دانم
گپ زدن بیهوده است
خوب می دانم دانشم کم عمق است
استاد از من پرسید:
چند نمره زمن می خواهی؟
من از او پرسیدم:
دل خوش سیری چند؟
آن روزها خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
مدرسه جای گره خوردن احساس و سوال
مدرسه جای برخورد نگاه ناظم و دانش آموز
درس ها را آن روز
حفظ می کردم درخواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن
درس بی رنجش می خواندم
نمره ی بی خواهش می آوردم
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدرزیبا بود
ومعلم چقدرحوصله داشت
درس خواندن آن روز، مثل یک بازی بود
کم کمک دورشدیم ازآنجا بارخود را بستیم
عاقبت رفتیم دانشگاه،به محیط خس آموزش
رفتم از پله ی دانشکده بالا،بارها افتادم
در راه دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت
من کسی را دیدم که ازداشتن یک نمره ی10
دم دانشکده پشتک می زد
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد
اتوبوسی دیدم پرازدانشجو وچه سنگین می رفت
اتوبوسی دیدم کسی ازروزنه ی پنجره می گفت:«کمک»
سفرسبزچمن تا کوکو
بارش اشک پس ازنمره ی تک
جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجویان سرته دیگ غذا
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
حمله درس به مخ
حذف یک درس به فرماندهی رایانه
فتح یک ترم به دست ترمیم
قتل یک نمره به دست استاد
مثل یک لبخند درآخرترم
همه جا را دیدم
اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو
کارت من گم شده است
من به مشروط شدن نزدیکم
آشناهستم با سرنوشت همه دانشجویان
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم
من ندیدم هرگزیک نمره20
من ندیدم که کسی ترم آخرباشد
من دراین دانشگاه چقدرمضطربم
من به یک نمره ناقابل 10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم
من نمی خندم اگردوست من می افتد
من دراین دانشگاه، درسراشیب کسالت هستم
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بکنند
خوب می دانم کی استاد کوئیزمی گیرد
اتوبوس کی می آید
انتشارات کی باز است
خوب می دانم برگه حذف کجاست
هرکجاهستم باشم،
دانشکده ازآن من است
پنجره، سلف ، حیاط ،عشق ، فضا مال من است
چه اهمیت دارد
گاه می روید خاربی نظمی ها
رختها را بکنیم
پی ورزش برویم
توپ دریک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
ونخوانیم کتابی که درآن فرمول نیست!
و بدانیم اگرجزوه ی استاد نبودهمگی می افتادیم!
و بدانیم که اگرنقلیه نبودهمگی می مانیم!
وبدانیم که اگرسلف نبودهمگی می مردیم!
ونپرسیم کجاییم وچه کاری داریم
و نپرسیم که درقیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است
بد نگوییم به استاد اگرنمره ی تک آوردیم
و نترسیم ازحذف وبدانیم اگرحذف نبود می ماندیم
کارما نیست شناسایی مسئول غذا
کارما شاید این است که درحسرت یک صندلی خالی
پیوسته شناورباشیم
پشت آموزش اردو بزنیم
کارما نیست شناسایی استاد جدید
کار ما شاید این است که
میان سلف و انتشارات
پی یک جزوه بدویم .


مگر تو نقطه پایان
بر این هزار خط نا تمام بگذاری !
*******************
توضیح : اگر می خواهید به کسی در این باره تذکر دهید حتما به فکر عواقب کارتان باشید و اصولا اگر از لحاظ قدرت بدنی زورش را ندارید اصلا چه تذکری ، ولش کنید بگذارید کارش را به نحو احسن انجام دهد.