تبليغاتX

ترمه

این روزها

برگ ها

بافکر خورشید سبز می شوند

و غنچه ها لپ هایشان گل می اندازد

این روزها

بادبادک هایمان

حتی

از آسمان هم بیرون می زند

همیشه دور و بر بهــار

دود دودکش ها قد بلند می شوند

و باران

سقف های بی پناه را هم

بغل می کند

این روزها

همیشه و همیشه

شعرهای کوچکم

آرام آرام

سر می روند

سحر دیانتی

یه سال دیگه هم رفت . سال 86 با تمام خوبی و بدی هاش رو به اتمامه . ما موندیم و کلی تجربه های خوب و بد ، خاطره های زشت و زیبا . امیدوارم سال 87 سال خوبی برای همه باشه . پیشاپیش عید نوروز رو به همه ی دوستان تبریک میگم. سال گذشته همین موقع ، وقتی در تدارک آپ جدید بودم فکر می کردم که سال 85 چقدر سال بدی بوده و دیگه بدتر از اون هم نمیشه. البته اینکه توی اون سال یکی از بهترین عزیزانم رو از دست داده بودم و غم خیلی بزرگی داشتم تاثیر زیادی توی اون نوع نگرشم داشت . ولی توی اون آپ نوشته بودم که خیلی ها از دست رفتن و هیچ وقت فکر نمی کردم سال 86 هم این همه عزیز از دست بدیم. عزیزانی که بدون هیچ اغراقی در زمینه ی فعالیتشون بهترین بودند و حالا حالاها دیگه کسی مثه اونا نمیاد . خب دیگه روزگاره؛ این سریال برای ما هم تکرار میشه . مهم اینه که کسی هم از ما یادی بکنه .

همه دیدیم وقتی قیصر فوت کرد از هر نوع آدمی ، از هم نوع صنفی ، از هر قشری آمده بودند . هنرپیشه و خواننده ، نویسنده و شاعر ، معلم و استاد ، دانش آموز و دانشجو همه در غم از دست دادن قیصر گریستند. قیصر کسی بود که کمترین مصاحبه ها رو داشت واقعا این چه قدرتی بود که این همه دل رو تسخیر کرده بود. امثال قیصر زیادند واقعا زیادند.

قیصر امین پور ، اکبر رادی ، استاد شهیدی ، حمید عاملی ، حاج قربان ،آیدین نیکخواه ، احمد بورقانی ، آیا ت معزز لنکرانی ، مشکینی ، مجتهدی ، توسلی ... همگی رفتند ؛ اما آثارشون هست . آثاری که شاید در هر کسی و در هر لحظه ای بتونه ایجاد تحول بکنه . ما تاخر که میگن همینه دیگه ، ما چی ؟ ما چی بعد از خودمون برای بقیه میذاریم ؟

خدا همه رو رحمت کنه ، خدا ما رو رحمت کنه . یادمون باشه که لحظه تحویل سال نو همه رو دعا کنیم .

پس خداوند به گل و شل گفت برخیز

و من پاره ای از آن گل بودم

که برخاستم و نشستم

 گرد بر گرد خویش را نگاه کردم

خوشا من ، خوشا پاره گل

اکنون گل به گل باز می گردد

و به خواب می رود

چه خاطره هایی که این پاره گل ندارد

چه پاره گل های برخاسته جالبی که دیده ام

به هر چه دیدم عشق ورزیدم

به هر چه دیدم عشق ورزیدم

شب بر همگان خوش باد.

شب بر همگان خوش باد.

قیصر امین پور ، شاعر و استاد دانشگاه ،تولد دوم اردیبهشت 1338، وفات هشتم آبان 1386

سید جعفر شهیدی ، ادیب نویسنده محقق مترجم ، تولد1297 ، وفات23 دی ماه 1386

اکبر رادی ، نویسنده ، تولد 1318، وفات5 دی ماه 1386

 حمید عاملی ، گوینده (صداپیشه و داستانگو) ، تولد1320 ، وفات16 دی ماه 1386

احمد بورقانی ، روزنامه نگار(نماینده مجلس ششم) ، تولد1338 ، وفات13 بهمن 1386

 حاج قربان سلیمانی ، نوازنده دوتار ، تولد1299 ، وفات30 دی ماه 1386

آیدین نیکخواه بهرامی ، بسکتبالیست ، تولد شانزدهم بهمن ماه 1360 ، وفات هفتم دی ماه 1386

آیت الله فاضل لنکرانی 1310، تولد ، وفات26 خرداد 1386

آیت الله مشکینی ، تولد 1300، وفات8 مرداد 1386

آیت الله مجتهدی تهرانی  تولد 1302، وفات23 دی 1386

آیت الله توسلی ، تولد1309 ، وفات27 بهمن 1386


توضیح1 : علما وفضلا ودانشمندانِ بیشتری رو امسال از دست دادیم ؛ که ازجمله آنها می توان آیت الله حق شناس ، ژازه طباطبایی،نیکول فریدنی، فخرالدین حجازی ، احمد عاشورپور ، ناصر ملک نیا ، محمد علی کاردان را نام برد ؛ روحشون شاد .

توضیح 2 : دوستان توی سالی که گذشت اگه درشتی از من دیدند، به بزرگواری خودشون ببخشن. مخصوصا یکی از دوستا که میدونم خیلی از دستم ناراحته؛ حلال کنین تو رو خدا .ما رو هم دعا کنین .

 

+ نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 15:53 توسط ابراهیم شادمهر

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی ست ما نباشیم و
شاعران خفقان بگیرند
کافی ست چشم ها را ببندیم و کشتی کچ نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم
کافی ست افغان ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود
کافی ست محمد حرب ترور شود
کافی ست یحیی عیاش ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند
چه فرق می کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض
360 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری
با پرچم سفید
نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته های یهودی تزویج شد
نگاه کن که پادشاه رشید طرابلس
چگونه یک روبات شد
نه از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی کند
رجال شان دست بوس رایس اند
نساء شان دست بوس بوش
مگر بازشکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!

علیرضا قزوه




+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 8:10 توسط ابراهیم شادمهر

 
به مناسبت هشتادمین سال تولد استاد هوشنگ ابتهاج
 


من به باغ گل سرخ
 

 
 

در گشودند به باغ گل سرخ
و من دل شده را
به سراپرده رنگين تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل خواندم
در سماع شب سروستان دست افشاندم
در پريخانه پر نقش هزار آينه اش

خويشتن را به هزاران سيما ديدم
با لب آينه خنديدم
من به باغ گل سرخ
همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاك به گل
رقص رنگين شكفتن را
در چشمه نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زير آن ساقۀ تر
عطر را زمزمه كردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنايی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

 
 


نشود فاش كسی

نشود فاش كسی آنچه ميان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش كن با لب خاموش سخن ميگويم
پاسخم گو به نگاهی كه زبان من و توست
روزگاری شد و كس مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسيد
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه
اي بسا باغ و بهاران كه خزان من و توست
اين همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگويی و خيالی ز جهان من و توست
نقش ما گو منگارند به ديباچه عقل
هر كجا نامه عشق است نشان من و توست
سايه ز آتشكدۀ ماست فروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن كه به جای من و توست

کامل و جامع از استاد ابتهاج

+ نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 16:4 توسط ابراهیم شادمهر |

بند يازدهم


از شرق نيزه، مهر درخشان بر آمده ست
وز حلق تشنه، سورۀ قرآن بر آمده ست
موج تنور پيرزنی نيست اين خروش
طوفانی از سماع شهيدان بر آمده ست
اين كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است
صد جويبار، چشمۀ حيوان بر آمده ست
باور نمی كنی اگر از خيزران بپرس
كآيات نور، از لب و دندان بر آمده ست
انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ
انگشتری ز دست شهيدان در آمده ست
راه حجاز می گذرد از دل عراق
از دشت نيزه، خار مغيلان بر آمده ست


چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم

بند دوازدهم


گودال قتلگاه، پر از بوی سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پی هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود : بيا ای حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود : بيا، دير می شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مي رسيد فراوان، ولی دريغ
خطش تمام، كوفی و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش « امن يجيب» بود


يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود 

بند سيزدهم


تو پيش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه
آن يوسفی كه تشنه برون آمدی زچاه
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام
برگشته ای و می نگری سوی قتلگاه
امشب، شبی ست از همه شب ها سياه تر
تنها تر از هميشه ام ای شاه بی سپاه
با طعن نيزه ها به اسيری نمی رويم
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!
امشب به نوحه خوانی ات از هوش رفته ام
از تار وای وايم و از پود آه آه
بگذار شام، جامۀ شادی به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامۀ سياه!


بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب 

بند چهاردهم


قربان آن نی يی كه دمندش سحر، مدام
قربان آن می يی كه دهندش علی الدوام
قربان آن پری كه رساند تو را به عرش
قربان آن سری كه سجودش شود قيام
هنگامۀ برون شدن از خويش، چون حسين -علیه السلام-
راهي برو كه بگذرد از مسجدالحرام
اين خطي از حكايت مستان كربلاست :
ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام


با كاروان نيزه به دنبال، می روم
در منزل نخست تو از حال می روم



 

خطبه زینب کبری (س) در مجلس یزید


پس از سخنان کفرآمیز یزید، هـنـگـامـی کـه وی حـقیقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بین امام حسین (ع) و یزید جنگ بین دین و کفر بوده است، حضرت زینب به پا خاست و سخنرانی تاریخی اش را با این آیه شروع کرد، فرمود:
"
سرانجامِ بدکاران، آن شد که آیات الهی را تکذیب و مسخره کردند." در ادامه سخنرانی اش باز هم از قرآن کمک گرفت: "کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت می دهیم، برایشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده می شود و برای آنان عذاب خوارکننده ای است."
سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد. خدای سبحان راست گفت که فرمود: عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند، بسیار زشت است که آیات خدا را تکذیب کردند و به استهزا گرفتند. ای یزید گمان می کنی اکنون که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بسته ای و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده ای که ما را برده وار به هر سو می کشند، ما نزد خدا بی مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستی و این پیروزی به خاطر ارزشی است که نزد خدا داری که تکبر می ورزی و باد به بـینی انداخته ای، از اینکه روزگار به کام توست و کارهایت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهی ما را بی مزاحم در اختیار گرفته ای، شادمان و خوشحالی؟ اندکی آهسته تر، آیا فراموش کرده ای که خدای تعالی می فرماید: "کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتی که به ایشان می دهیم به نفع آنهاست، این مهلت را فقط برای آن می دهیم که گناه بیشتر مرتکب شوند و آنان را عذابی دردناک است." (آل عمران /  ۱۷۸).
آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا را اسیر کرده در حالی که پرده از ایشان برداشته و چهره هایشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهی تا از شهری به شهری برند و قومی بیگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزدیک و شریف به آنها چشم دوزند، در حالی که نه سرپرستی برای آنها مانده نه پشتیبانی. چگونه می توان از کسی انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشید و گوشتش از خـون شـهیدان روئید؟ چگونه در دشمنی ما خانواده کوتاهی کند کسی که ما را با چشم بغض و کنیه می نگرد؟
بـا این همه باز بدون آن که احساس گناه کنی و بدانی چه می کنی با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت می زنی و می گویی: "فریاد شادی سر دهید، دست مـریـزاد ای یـزید" چرا نمی گویی که با ریختن خون ذریه محمد (ص) و ستارگان زمین از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذیر کردی و ریشه امان را سوزاندی؟ اکنون نیاکان خود را صدا می زنی و گمان می کنی که با آنها سخن گفته ای؟ به زودی نزد آنان می روی و آرزو می کنی که دسـتـت خـشـک شده بود و این کار را نمی کردی و زبانت لال می شد و این سخن را نمی گفتی . خدایا حق ما را بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر و خشمت را بر کسی که خون ما را ریخت و حامیان ما را کشت، نازل کن. به خدا سوگند پوست خود را شکافتی و گوشت خود را پاره کردی . تـو بـا ایـن بـار کـه از ریـختن خون ذریه رسول خدا (ص) و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن داری، بر او وارد می شوی، "و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته می شوند مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند." (آل عمران /  ۱۶۹).
هـمـیـن بـرایت بس که خداوند حاکم است و محمد (ص) خصم تو و آن کسی که کار را برای تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمین مسلط نمود، به زودی خواهد فهمید که پاداش ستمگران بد پاداش نیست و آگاه می شود که کدام یک از شما پست تر و لشکر کدام یک ضعیف تر است. اگـر مصائب دنیا باعث شده که من با تو سخن بگویم باز هم تو را بی ارزش می دانم و کوبیدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش می شمرم و از جاه و حشمت تو هراسی ندارم، ولی چشم گریان است و دل بریان. اگر امروز ما را به عنوان غنیمت گرفته ای، به زودی در آنجا که جز عمل خود را نیابی، ما به زیان تو خواهیم بود و خدا به بندگان خود ستم نمی کند.
بـه خـدا شـکـایـت می کنم و بر او تکیه دارم، پس هر حیله که داری به کار گیر و هر چه می توانی تـلاش کن و هر چه می خواهی کوشش کن، به خدا نمی توانی ما را از خاطره ها محو کنی و وحی ما را بـمـیرانی و به نهایت ما نمی رسی و ننگ این ستم را نمی توانی از خویش پاک کنی. رأی تو بسیار سـسـت و ایـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادی فریاد می زند: "لعنت خدا بر ستمکاران باد"، جمعیت ات به پریشانی می گراید.
سـپـاس خـدا را کـه کار پیشینیان ما را با سعادت و مغفرت پایان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا می خواهم که ثوابشان را کامل کند و بیفزاید و خودش برای ما خلفی نیکو باشد که او مهربان و رحیم است و او برای ما کافی و بهترین وکیل است.
و بدین گونه سخنرانی حضرت زینب (س) بیانگر خروج یزید از اسلام و بی اعتقادی او به دین و اثبات کفر و انجام کارهای زشت و ناپسند اوست. در حقیقت، واقعه با عظمت کربلا، کفر پنهان بنی امیه را ظاهر و چهره اصلی آنها را برای مردم روشن کرد. تبلیغات بنی امیه وانمود کرده بود که بر دشمنان اسلام و بر شورشیان پیروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زینب و امام زین العابدین با سخنرانی های خود "جشن" را به "عزا" تبدیل و پیروزی را بر کام یزید تلخ کردند .
خرابه شام
بعد از سخنرانی حضرت زینب (س) در مجلس جشن یزید، که وضع را بر ضد او تغییر داد، یزید خاندان امام حسین (ع) را در خرابه ای بی سقف جای داد. اهل بیت، چند روز در آن خرابه بودند و برای امام حسین (ع) و شهدای کربلا عزاداری می کردند.
در مدتی که خاندان امام حسین (ع) در شام اسیر بودند، چند نوبت آنها را به قصر یزید بردند. یزید به هیچ وجه حیله اش عملی نشد و هر بار نتیجه معکوس گرفت. او ناچار شد خاندان پیامبر (ص) را به مدینه بفرستد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 17:32 توسط ابراهیم شادمهر


اینروزها چون مجبورم از مترو. برای رفت و آمد خودم استفاده کنم  بجا دیدم تا مطلبی را هم در این مورد بنویسم.

پس از اینکه در دهه پنجاه مطالعات برای احداث مترو ( قطار شهری ) در تهران آغاز شد ، شاید کسی فکر نمی کرد این کار 20 سال به درازا بکشه چه برسد که وضعیت امروز را پیش بینی کند .

خوب یادم هست وقتی متروی تهران – کرج در سال 77-76 راه افتاده بود ، آن اوایل کسی تحویلش نمی گرفت . دلیلش هم این بود که به هر زحمتی باید بعد از صرف کلی وقت به متروی تهران می رسید تازه بعد از اون حداقل 45 دقیقه منتظرش می ماندی تا قطار بیاید . بلیطش شبیه بلیط اتوبوس های تهران بود. از 4 قسمت تشکیل شده بود یک تکه اش را میدادی به گیت مبدا، یکی دیگر را به گیت مقصد، دیگری دست خودت می ماند ،آن آخری را می دادی به  اتوبوس مقصد تا به برساندت. قیمت بلیط هم 50 یا 75 تومان بود . دقیقا یادم نیست .......

خالی بود آنقدر خالی که ماموران قطار در طول مسیر 3 یا 4 بار می آمدند سر کشی که مبادا دختر پسرهای جوان شیطونی کنند .

حالا اما ، وضعیت تغییر کرده قید نشستن را باید بزنی قطاری که هر 45 دقیقه می آمد نهایتا 100تا150 نفر را سوار می کرد هر یک ربع می آید و آدم ها را سر به سر( 2 به توان n) نفر سوار می کند. آنهم با چه وضعیتی ، چند روز پیش تا چند دقیقه پایم اصلا به زمین نمی رسید و به زحمت نوک کفشم را به کف قطار رساندم ، دیگر هیچ چیز دست خودت نیست . قصد و مقصدت را پشت سری هایت با فشارها و هولهای مخوف تعیین می کنند . گاهی میشود بدون اینکه قدمی برداری چند متری جابجا شوی.

چند سال پیش حدود 150 تا اتوبوس در خط آزادی کرج کار می کردند و برای اینکه مردم را به سمت مترو بکشانند با توصیه بعضی ها آنقدر جریمه به آنها بستند تا انها هم پشیمان شوند از مسافرکشی . الان کلا 10-15 اتوبوس در این مسیر کار میکنند که آنها هر وقت دلشان بخواهد می آیند . ما عادت کرده ایم که اینطور رفتار کنیم چند وقت پیش برف سنگین آمده بود یادتان هست خیلی هامان بجز شوفاژ و بخاری چیزی برای گرم کردن نداشتیم ؛ نه بخاری برقی نه والری ، چرا که تازه آید به بازار کهنه شود دل آزار . شاید اگر الان هم اتوبوس ها به تعداد گذشته بود مشکل کمتر بود.


چند نکته برای مسافران مترو :

1-  هیچگاه برای اینکه به قرارتان برسید از مترو استفاده نکنید که تاخیرها گاهی به 5/1 ساعت میرسد.

2- هنگام سوار شدن هیچ گاه وسیله ای به همراه نداشته باشید و اگر داشتید یا قیدش را بزنید یا اینکه شکل ظاهری اش را فراموش کنید .

3- اگر موبایل دارید و به آن بند و انگشتی وصل است آنرا جدا کنید چرا که احتمال کش رفتن آن بالای 100 درصد است ، شک نکنید .

4- داخل قطار قید صحبت کردن با موبایل را بزنید چون اگر خدای نکرده آنتن داد هزاران گوش ناپاک مکالمه تان را گوش می کند .

5- اگر کار تازهای دست و پا کرده اید و نیاز به تبلیغ دارید می توانید از مترو استفاده کنید ، اشتباه نکنید منظورم تبلیغهای در و دیوار مترو نیست بلکه شبکه زیر زمینی بلوتوث متروی  تهران و حومه است. شک نکنید حتما کارتان می گبرد .

6- اگر صبح ها مجبور به استفاده از مترو هستید حتما از ماسکی یا چیزی شبیه ان استفاده کنید چرا که در غیراینصورت می تونید غذاهای دیشب اطرافیانت را راحت حدس بزنی.

7- هیچ گاه حتی در بدترین شرایط کلمه و حرفی از دهانتان خارج نشود چرا که ممکن است به سوژه ای مناسب برای اطرافیانت تبدیل شود و به جای خودتان مختان در ایستگاه پیاده شود.


 چند توصیه به مسئولان مترو :

 تو رو خدا اینقدر واگن های تازه و مجهز برای مردم تهیه نکنید چرا اینقدر ولخرجی می کنید مردم که همیشه سروقت میرسند سر کارشان . دیگه چرا این کارها رو می کنین . خجالتمون می دید

- تبلیغات مشکوک و از این حرفها نکنین اینطوری جوابتون رو می دن


( توضیح : تبلیغات متعلق به شرکت نستله و یکی از محصولاتش بوده که وابسته به اسرائیل است که اینگونه مورد عنایت قرار گرفته )


◄◄◄ ارتباط از نوع مشکوک ►►►

نفهمیدم چرا هر وقت یه موضوع مهم سیاسی برای دولت پیش میاد این مترو هم تاخیرش بیشتر از هر موقع میشه ، اواخر شهریور همون موقع که رئیس جمهور رفت نیویورک تاخیرها بی دلیل زیاد شد حالا هم که انتخابات در پیشه و اوضاع یه کمی نابسامانه دوباره شروع شد .به نظر شما مترو و سیاست با هم ربط دارند ؟

لطفا پرتقال فروش را پیدا کنید !!!!!


  

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 14:57 توسط ابراهیم شادمهر