
دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است
میانِ ما و رسیدن ، هزار فرسنگ است
مرا گشایشِ چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیرِ خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فروپریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سرکند اینجا ترانه ی خود را ؟
دلی که با تپشِ عشقِ او هماهنگ است
هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است
مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق ، پاک و بی رنگ است


دستان من نمی توانند
نه ، نمی توانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند .
تو
به سهم خود فکر می کنی
من
به سهم تو .
گروس عبدالملکیان

لحظات
سخت و بحرانی وضع حمل آغاز شد . او در محیط خانه تنها بود ، و زنی که او را کمک
کند وجود نداشت ؛ قلب او فشرده تر می شد ، و امواج خروشان بی مهری های مردم روح
پاکش را آزار می داد .
ناگهان
برقی در افق روحش درخشید ، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود دید ، سخت نگران شد ؛
یکی از آن چهار زن صدا زد :
نترس
و غمگین مباش . پروردگار مهربانت ما را به یاری تو فرستاده است ما خواهران توایم .
من
ساره ام !
و
این یک آسیه همسر فرعون است که از دوستان تو در بهشت خواهد بود .
آن
دیگر مریم دختر عمران .
و
این چهارمی را که می بینی خواهر موسی بن عمران ، کلثوم است !
ما آمده ایم که در این ساعت یار و یاور تو باشیم . و نزد او ماندند تا فاطمه بانوی اسلام دیده به جهان گشود .
فاطمی زیستن مرد و زن نمی شناسد ؛ بیایید فاطمه ( س ) را از انحصار الگوی همسر بودن و مادر بودن در بیاوریم . او در همه زمینه ها می تواند الگو باشد .