قلم
را برمیداری و میبری روی کاغذی که از ديشب آمادهاش کردهای و در جيب گذاشتهای و با خودت به
حرم آوردهای. آوردهای تا بنويسی، که چه دردهايی داری و چه رنجهايی میبری، و درمان بخواهی از
کسی که روبروی ضريحش
نشستهای. بنويسی و آن را از شبکهی ضريح بگذرانی و بنشينی به انتظار.هنوز اولين
واژه را نوشتهای و ننوشتهای، نگاهت میچرخد و چشمت میافتد به کسی که خاموش و ساکت،
گوشهای ايستاده و به ضريح خيره شده است. چشم از او نمیگيری، مرواريد اشک بر گونهاش میغلتد و اندکی
بعد، لبخندی بر چهرهاش
مینشيند و سر خم میکند و راهی میشود.
... و تو حيران
که زود گرفت و رفت و کاغذ را تا میکنی و چشم میدوزی به ضريحی که چند قدمی تو است*.

يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد. این روزعزیز را به همه ی دوستانم تبریک میگویم .می دانم این روزها خیلی از دل ها پرنده ی بی قرار گلدسته های رضویست . به مناسبت همین روز و این میلاد با سعادت یک نسخه ی pdf از اشعار شعرای معاصر در وبلاگ قرار دادم حجم این نسخه 382 k است ؛کل اشعار در بیست صفحه است . توصیه می کنم دانلود کنید که آرشیو ارزشمندی در این رابطه برایتان به ارمغان خواهد آورد .
هشتم آبان برای من یاد آور یک سه شنبه ی تلخ و خاطره غم انگیز از دست رفتن قیصر امین پور است ، مثل یک چشم به هم زدن هشتم آبان دیگری آمد و یکسال از آن روز گذشت .....

ساعت هفت ونیم یا هشت ونیم بود درست یادم نیست ، در اتوبوس بودم و طبق معمول سر پا ، رادیوی اتوبوس روشن بود رادیو پیام و اخبارش که هر پانزده دقیقه یکبار پخش می شود . بعد از یک ترانه ای ملایم نوبت به اخبار رسید ؛ گوینده ی اخبار بلافاصله پس از سلام گفت : « قیصر امین پور شاعر معاصر کشورمان بامداد امروز هشتم آبان در بیمارستان دی دارفانی راوداع گفت .» چند قدمی به سمت جلوی اتوبوس برداشتم شاید چیز دیگری ، شاید اشتباه شنیده باشم . همین طور هاج و واج مانده بودم . خیلی وقت بود که می دانستم او بیمار است از همان موقع که [مجله ] ایران جوان را می خریدم و می خواندم یادم هست ایران جوان یکروز در یکی از شماره هایش عکس بزرگی در دو صفحه چاپ کرده بود و در صفحه ای دیگر برای او آرزوی سلامتی کرده بود . اینقدر مبهوت و مغموم این خبر شده بودم که نفهمم این مسیر 40 دقیقه ای را چگونه طی شد . قیصر را خیلی ها می شناختند ، خیلی ها دوست اش داشتند . او خیلی مصاحبه نمی کرد و به خصوص هیچ گاه در تلویزیون او را ندیدیم با این حال کتابهای او همیشه پرفروش و تاثیرگذار بودند . فوری به دوستانم با اس ام اس خبر دادم فکر می کردم آنها باخبرند ، نوشتم که : « قیصر هم رفت » . ولی از قرار آنها هم نمی دانستند و با خبر من خیلی ناراحت شدند .

امین پور ارتباط تنگاتنگی با بزرگان شعر و ادبیات و مویسقی داشت . اکثر ترانه های زیبا که این سالها شنیده ایم از اصفهانی ، افتخاری و عبداللهی متعلق به او بود . قیصر تا آنجایی که من می دانم مشکلات جسمی اش از زمانی شروع شد که در یکی از جاده های کشور به شدت تصادف کرد ، کلیه هایش تحت تاثیر همین تصادف مشکل پیدا می کنند . به گواه دوستانش وضع قیصر این اواخر روز به روز بدتر می شد تا جایی که از لحاظ ظاهری او روز به روز ضعیف تر می شد . سهیل محمودی هروقت در برنامه ی با کاروان شعر و موسیقی یادی از او می کرد برای او آرزو ی سلامتی داشت . ساعد باقری در رادیو پیام در آن برنامه شباهنگاهی اش هر وقت یادی از او می کرد از مردم می خواست تا برای سلامتی اش دعا کنند . به عکس پایین توجه کنید این عکس را بارها و بارها دیده ایم حتی یکبار دیگر خودم در همین وبلاگ گذاشته ام .

آدم های این عکس شباهت های فراوانی با هم دارند . هر سه شاعرند . هر سه نقش بسزایی در ادبیات و شعر معاصر این مملکت دارند . سلمان و قیصر هر دو به گونه ای فوت شدند که متاسفانه زمینه ساز مرگ آنها یک تصادف بوده است . سید حسن حسینی و قیصر هر دو در نیمه های شب و 48 سالگی از دنیا رفتند .هر سه هنوز برای مردن خیلی جوان بودند . واقعا چه عکس عجیبی!
قیصر علاوه بر این که شاعر خوبی بود انسان خوبی هم بود و واقعیت دقیقا همان بود که بسیاری از دوستان قیصر هم اذعان کرده اند بین قیصر امین پور و شعر هایش فاصله ای نبود . او همان بود که در شعرهایش می دیدیم و این باعث تمایز او از دیگران بود و همین بود که کتاب های او از پر تیراژترین بود . او هیچگاه از اوج فاصله نگرفت و در اوج هم رفت . او در آخرین ماههای عمرش " دستور زبان عشق " را منتشر کرد که تکامل یافته ی همه ی شعرهایش بود . " دستور زبان عشق " ی که آخرین ایستگاه قطار شعر ها و زندگی قیصر شد .
یاد و خاطره ی قیصر امین پور شاعر دردآشنای هم روزگارمان گرامی باد. با هم یکی از آخرین شعرهایش را می خوانیم :
شعرناگفته – آخرین دفتر قیصر امین پور « دستور زبان عشق »

نه !
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ می کند ....
پس من با همه ی وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار ، دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم .
به لینک های زیر سر بزنید دست نوشته های دوستان قیصر برای اوست :
مهمان داری سید!... - علیرضا قزوه
قيصر امين پور هم از ميان ما كوچيد - محمدكاظم كاظمي
داغ ، داغ است ولي داغ برادر... قيصر! – علیرضا قزوه
در سوگ قیصر - عبدالرحیم سعیدی راد
در بدرقه دوستم قیصر امین پور - ابوالفضل زرویی نصر آباد
قیصر شعر – عبدالرحیم سعیدی راد
چشمان تو، ویرانه های تخت جمشیدند (خاطره ای از قیصر ) - ابوالفضل زرویی نصر آباد
غزلی برای قیصر - عبدالرحیم سعیدی راد
بين امين پور و شعرهايش فاصله اي نيست – سهیل محمودی
پر کشید قیصر هم... - سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا)
برای قیصر شعر ایران - سعید بیابانکی
قیصر هم رفت... – ابراهیم سنائی
چه زود پیر شدند دوستانم – علیرضا قزوه
ای مسيح مهربان زير نام قيصرم - عبدالجبار کاکائی
تصویری از یک نامه با دستخط قیصر - علیرضا قزوه
بعد التحریر :
متاسفانه با خبر شدم که صبح امروز چهارم آبان ماه خانم طاهره صفارزاده از دنیا رفتند . طاهره صفارزاده، شاعر و مترجم قرآن و استاد دانشگاه بود که صبح امروز پس از يك دوره بيماري، در بيمارستان ايرانمهر تهران در سن 72 سالگي درگذشت.
