
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 16:55 توسط ابراهیم شادمهر
10 نکته در مصاحبه ی استخدامی
از وبلاگ رادمان:
1- خودتان را آماده کنید: قبل از مصاحبه خودتان را برای مصاحبه آماده کنید. رزومه منظم و ساخت یافته ای تهیه کنید، در روز مصاحبه لباس خوب و مرتب بپوشید و در ذهنتان یک بار مصاحبه را مرور کنید تا برای سوالات جواب از قبل آماده داشته باشید.
2- راستگو باشید: در رزومه یا در هنگام مصاحبه دروغ گفتن و یا غلو کردن معمولاً بدترین کاری است که یکنفر می تواند انجام دهد، همکاری یک رابطه بلند مدت است و دروغ ها برملا خواهد شد، بهتر است استخدام نشوید تا اینکه پس از روشن شدن واقعیت اخراج شوید.
3- خودتان را خوب بشناسید: شرکتهای موفق ، افراد توانمند را جذب می کنند. شما اگر خود،توانایی ها و ناتوانی ها خود را بشناسید بهتر می توانید خودتان را معرفی کنید. توانمندی ها هم الزاماً با تجربه به دست نمی آیند، ممکن است شما در کاری مهارت داشته باشید و یا یک مشخصه مثبت داشته باشید که اتفاقاً آن جایی که با شما مصاحبه می کنند به آن نیاز داشته باشند.
4- منظم باشید: به جز نظم در ظاهر، نظم در ساعت قرار به شما کمک می کند تصویر بهتری از خود در ذهن مصاحبه کننده ایجاد کنید.
5- جواب همه پرسشها "بله" نیست: شما قرار نیست برای استخدام شدن به هر درخواستی که می توانید یا نمی توانید پاسخ مثبت بدهید. اگر فکر می کنید از پس کاری بر نمی آیید یا به کاری علاقه ندارید، بدون تعارف این را اعلام کنید. مطمئن باشید تاثیر بهتری دارد، الزامی ندارد اگر تلاش کنید با پاسخ مثبت به همه پرسشها، مصاحبه کننده را راضی کنید، موفق شوید.
6- با معیشت خود شوخی نکنید:در مورد حقوق درخواستی عددی را اعلام کنید که به آن نیاز دارید یا حق خود می دانید، کمتر از آن شما را در زندگی دچار مشکل می کند، بیشتر از آن شانس شما را در استخدام کاهش می دهد.
7- فضای مصاحبه را دوستانه کنید: اگر بتوانید با مصاحبه شونده همدلی کنید و حس مثبتی در وی ایجاد کنید و یا بتوانید با جملاتی یخ رابطه را بشکنید راحت تر می توانید اعتماد طرف مقابل را ایجاد کرده و فرصت برای همکاری ایجاد کنید.
8- اطلاعات کسب کنید: همیشه قبل از آنکه به جایی مراجعه کنید تلاش کنید با آن محل و نوع کارش آشنا شوید تا در روز مصاحبه ابهامی در ذهن شما نباشد. بیان اینکه شما تلاش کرده اید با آن محل آشنایی شما پیدا کنید حس مثبتی در مصاحبه کننده ایجاد می کند.
9- سوابق کاری و یا نمونه کارهای خود را به همراه داشته باشید: تهیه یک رزومه خوب به همراه سوابق کاری و یا نمونه کارها، تقدیرنامه ها و یا .... در روز مصاحبه کمک می کند که راحت تر توانمندی های خود را اثبات کنید.
10- آرام باشید: تلاش کنید قبل از مصاحبه استرس و هیجان را از خود دور کنید، برای اینکار یا باید تجربه خود را بالا ببرید و یا قبل از مصاحبه خوب آماده شوید و قکر های مثبت داشته باشد. فرد مضطرب یا نگران معمولا نمی تواند تمرکز خوبی داشته باشد و به پرسشها پاسخ درست بدهد و این نه تنها شرایط را ملتهب تر می کند، مصاحبه کننده را از رسیدن به نتیجه دور می کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : البته بنده خودم توی همین زمینه تجربیات زیادی دارم که انشالله به زودی همینجا به بعضی هاش اشاره میکنم . تمامی نکات بالا کاملاً درست و حساب شده هستند ، اما نکته ی اساسی اینست که آیا بکارگیری تمام این روشها در تمام نهادها ، سازمانها ، شرکت ها و ...(ی)
خصوصی و دولتی به طور یکسان و بدون تغییر امکان پذیر است ؟ و آیا اصولاً خواسته های آنان از فرد مصاحبه شونده مشابه است ؟
+
نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 19:2 توسط ابراهیم شادمهر
|
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 14:47 توسط ابراهیم شادمهر
|

از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد ، آن دو شیخ از جنازه اش تشییع نکنند.
وعلی چنین کرد .
اما کسی نمی داند که چگونه ؟ و هنوز نمی داند کجا ؟
در خانه اش ؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست .
آنچه معلوم است ، رنج علی است بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است ، مسلمانان همه خفته اند . سکوت مرموز شب گوش به گفتگوی آرام علی دارد . و علی که سخت تنها مانده است ، هم در شهر و هم در خانه ، بی پیغمبر ، بی فاطمه . همچون کوهی از درد ، بر سر خاک فاطمه نشسته است .
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه ی درد او را گوش می دهد ، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه ی بی وفا و بدبخت ، سکوت کرده اند، قبرهای بیدار و خانه های خفته می شنوند ؛ نسین نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی بر می آید از سر گور فاطمه به خانه ی خاموش پیغمبر می برد :
"ـ بر تو ، از من و از دخترت – که در جوارت فرود آمد و به شتاب به سوی تو پیوست ، سلام ای رسول خدا ."
" از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . اما ، در پی سهمگینی فراق تو . سختی مصیبت تو ، مرا اکنون جای شکیب هست .
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه ی حلقوم و سینه ی من جا دادی،
" انا لله و انا الیه راجعون " .
برگرفته از کتاب ارزشمند : فاطمه ، فاطمه است
عکس از : +
+
نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 11:44 توسط ابراهیم شادمهر
|


امروز ساعت 6 بعد از ظهر – بالکن خونه مون
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 19:15 توسط ابراهیم شادمهر
|
کنارم دو تا صندلی ِ خالی بود . پسرک با مادرش آمد کنارم نشست . کمی بعد در حالی که هنوز درهای قطار باز بود ، دخترکی به همراه پیرمردی ساک به دست که می خورد پدربزرگش باشد داخل قطار آمدند و دخترک کمی پسرک و مادرش را نگاه کرد . مادر پسرک او را جمع وجور کرد و دخترک ، خودش آمد کنار پسرکَ نشست . فوراً پشت به جمعیت کردند و سیاهی بیرون را به ولوله ی داخل ترجیح دادند .
( مکالمه ی زیر را با لحنی کودکانه تصور کنید )
پسرک : اینجا ملته ها
دخترک : خودم میدونم
قطار شروع به حرکت می کند .
دخترک : آدما تند تند میرن .
پسرک : آره ، تند
دخترک لحظه ای سیاهیِ تونل را رها می کند و به پسرک می نگرد . پسرک واکنش نشان میدهد و نوک انگشتان او را با اکراه لمس می کند .
پسرک : اون چیه رو انگشتت .
دخترک : لاک ، لاک قرمزه
پسرک : قرمزه ؟
دخترک : (بی مقدمه ) خونه تون کجاست ؟
پسرک : (به مادرش نگاه می کند ) امام خمهنی ، خونه ی شما کجاست ؟
دخترک : مشهد
پسرک : مشهد ؟
... .
وحیف که من باید پیاده می شدم و محروم از اینکه انتهای این آشنایی زیبا و معصومانه ببینم .
امیدوارم که فردای آنها بهتر از امروز ما باشد .* شما فکر کنید عکس تزئینی ست . عکس از :
+
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 22:2 توسط ابراهیم شادمهر
|

اسم من گم شده است.
توی دفترچه ی پر حجم زمان
دیرگاهی است
فراموش شدم .
اسم من گم شده است
لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها
زیر آن بند غریب
پشت انبوهی از آن شرط و شروط
لای آن تبصره ها
اسم من گم شده است
در تریبون معلق شده سخت سکوت
حق من گم شده است.
زنگ انشاء
کسی انگار نمی خواست معلم بشود
شان من گم شده است
شان من نیست بنالم
شان من نیست بگویم
ز تهی ، ز نبود
یا از این زخم کبود
لیک
رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون
از همه رنج فزون .
اسم من گم شده است
نردبانی شده ام
صاف به دیوار ترقی
تا که این نسل و آن نسل
پای بر پله ی من
سوی فردا بروند
و غریبانه فراموش شوم
اسم من گم شده است .
نجمه امامی
شعر بالا سروده ی بسیار زیبای خانم
نجمه امامی ست . این شعر دقیقاً شرح حال یک معلم ، توی روزگارِ امروزه . و این برای من که پدر و ماردم فرهنگی هستن ، ملموس تره . اگه یه نگاه کوچولو به تقویم بندازیم سه روز بزرگ رو پشت هم می بینیم ، روز پرستار و گارگر و معلم . برای سه قشر زحمتکش و فداکارِ کارگر و معلم و پرستار آرزوی آرامش و تندرستی دارم .
عکس :
فارس
+
نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 19:57 توسط ابراهیم شادمهر
|
ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آیینه نگاهت پیوند صبح وساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
بازآ در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی زحد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران
پیش از من وتوبسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه محبت بعد از من و تو مانَد
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران


پی نوشت : اینجا اینقدر بارون میاد که نمیشه درباره چیز دیگه ای نوشت
.صبح که پاشدم بارون میومد ، بعد از ظهر هوا باز شد و ابرها اینقدر کنار
رفتن که برفِ کبودِ روی قله رو براحتی میشد دید . اما از دمِ غروبی تا
حالا یه ریز داره بارون میاد . ایشالا که خیره . ...
حتما می دونید که شعر بالا از استاد شفیعی کدکنی هستش ، اگه خواستید این شعر رو با صدای محمدرضا و همایون شجریان بشنوید میتونید از اینجا دانلودش کنید . از اینجا هم ببینید .
عکس ها از : + و +
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 0:3 توسط ابراهیم شادمهر
|