
السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما
ماه پیدا ، ماه پنهان ، ماه روشن ، ماه گم
رؤیت این ماه یعنی نامه ی اعمال ما
خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است
خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما
کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر
کاش حوّل حالنایی تر شود احوال ما
این سحرها در زلال ربنا گم می شویم
این سحرها آسمان گم می شود در بال ما
ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم
ماه با پای خودش آمد به استقبال ما
گوشه چشمی به ما بنمای ای ابروهلال
تا همه خورشید گردد روزی امسال ما
از : علیرضا قزوه
خدایا دلهایمان را دراین ماه به هم نزدیک تر گردان .
خدایا جمعه ای دیگر رفت و امام مان نیامد . تعجیل در فرجش بفرما .
خدایا عاقبت به خیرمان کن .
به امید خدا تا پایان ماه مبارک قالب وبلاگ همین خواهد بود .
دیشب داشتم اخبار بیست و سی را تماشا می کردم . وقتی نوبت به خبرهای ویژه رسید منتظر شنیدن اخبار کابینه از بخش خبرهای ویژه ی بیست و سی بودم . این در حالی بود که تقریباً نیمی از وقت اخبار گذشته بود . گوینده ی خبر انگار که می خواهد خبر یک فتح الفتوح را بدهد اعلام کرد استقبال پرشور از " جومونگ " در ایران . این را گفت و تصویر جومونگ با کت و شلوار در فرودگاه یا هتل را نمی دانم بر صفحه ی تلویزیون نقش بست . عکاسان چه عکس ها که نمی گرفتند . خبرنگاران چه سوال ها که نمی کردند . یکی شان یک طفل چهار پنج ساله را با شمشیری اسباب بازی آورده بود که جومونگ را ببیند . با آب و تاب داشت برای آرتیست کره ای توضیح میداد که که به عشق او آمده . الله اکبر ، خانمی معنی نام واقعی جومونگ را که نمی دانم چیست را از خودش پرسید و اوهم جواب می داد و کِیف می کرد . بنده ی خدا می گفت که اصلا انتظار همچین استقبال پر و پیمانی را نداشته . حس کردم گوشهایم داغ شده ، گُر گرفته بودم . سرم را تکان می دادم . باور کنید با دو دست زدم توی سرم . در همین حین خودِ نوعی ام را خیلی فحش دادم . خدایی اگر اطرافیان نبودند شاید گریه هم می کردم .
توجه داشته باشید که اصلا به این کاری ندارم که سریال افسانه ی جومونگ خوش ساخت هست یانه ؟ داستانش چه کیفتی دارد؟ خوب یا بد اش را کاری ندارم ؟ روی صحبت من با این ور قضیه است ، خودمان . فرهنگ مان را به کجا می بریم ؟ من در این زمینه با مسئولان سیاستگزار فرهنگی هم کاری ندارم ، چون اصولا آنها را نمی شود دید چه برسد به اینکه انتظار پاسخگویی از آنها داشته باشیم . آنها را در پستوهای ادارات شان با دلخوش کنک هاشان تنها می گذارم .
یک روز می شنوی فلانی به خاطر سوسانو خودکشی کرده . یکی خودش را جومونگ می داند . راننده تاکسی در ساعات شلوغ قید کاسبی را به خاطر سوسانو می زند . ما را به کجا می برند ؟ چرا ما خودمان داریم سطح سلیقه مان را پایین می آوریم ؟ بیگانه پرستی تا کی ؟ جالب است اگر بدانیم درست همان دیروز که خبرنگاران جناب جومونگ را دوره کرده بودند تیم قهرمان بسکتبال ایران هم به ایران وارد شد . باور کنید که تعداد خبرنگاران و عکاسان ِ حاضر در استقبالِ تیمِ قهرمان بسکتبال قابل قیاس با مراسم استقبال از جومونگ نبود . جالب تر اینکه بیست و سی خبر ورود قهرمانان را انعکاس نداد .

من پخش سریال هایی چون جومونگ و یانگوم و یا سریال هایی از این دست را فقط سرگرم کننده می دانم . من از رسانه ام این توقع را دارم که علاوه بر رنگ ولعاب در برنامه هایش ، چیز هم یادِ من و ملت بدهد . فکرش را بکنید من و شما با منچ هم می توانیم سرگرم شویم ، آن وقت کلی پول دارد خرج میشود تا سریالی فقط برای سرگرم کردن مردم نمایش داده شود . ای کاش قضیه ی جومونگ همین جا تمام می شد . مطمئنم که حالا حالاها این صدا و سیما با او کار دارد . از الان برنامه ی شب عیدش را تدارک دیده . فکرش را بکنید نشسته ای پای تلویزیون برنامه های جذاب ِ دم ِ عیدا را ببینی ، سوسانو می آید و یک ساعت از احساسات درونی اش نسبت به فلان سکانس فیلم می گوید .
پی نوشت 1: تیم ملی بسکتبال ایران برای اولین بار در تاریخ توانست به جام جهانی بسکتبال راه پیدا کند و برای دومین بار پیاپی قهرمان آسیا شود . این تیم توانست در فینال رقابتها چین را که چهارده بار قرهمان این جام شده بود را با نتیجه ی 70-52 پشت سر بگذارد .
پی نوشت 2 : قصد من بی احترامی به بینندگان سریال جومونگ نبوده و نیست . ولی قبول کنید دعوت کردن یک آرتیست از آن سر دنیا و بیهوده بزرگ کردن افراد برایم سنگین است . دمیدن در این بادکنک بزرگ و زایش این طبل توخالی نتیجه ی سلیقه سرسری بعضی از ما ست . همین الان دارد از شبکه اول سیما سریالی پخش میشود که از هر لحاظ در سطح اول است . " در چشم باد " پس از مدتها خلا یک سریال تلویزیونی خوب را پر کرد . خرج کردن برای این سریالها ، نه تنها هزینه نیست بلکه منفعت کامل است . خدمت به فرهنگ و تاریخ و سیاست این مملکت است .
مرتبط از دیگران :دور زدن قانون با سو استفاده از محبوبیت جومونگ ! | وقتی جومونگ قهرمان مردم ایران می شود | یاد استاد... | میخای بیای چی کار ما جومونگ داریم؟! | موج كرهای در خدمت منافع چه كسانی است؟

یکی از شب های اواخر فروردین ماه بود ، طبق معمول آن موقع که رادیو گوش میدادم ، سهیل محمودی مجری شبانگاهی رادیو پیام خبری را با آب و تاب خواند . گفت که ساعد باقری دو کتاب جدیدش را به چاپ رساند ؛ یکی اش مجموعه شعر و دیگری مجموعه ترانه و تصنیف ها . از همان موقع تصمیم گرفتم اگر به نمایشگاه کتاب رفتم این دو مجموعه را تهیه کنم .امسال هم خریدهای زیادی از نمایشگاه داشتم . در میان غرفه های نمایشگاه روبروی غرفه ی نشر علم که ایستادم ، تقریبا اولین کتابی که به چشمم آمد همین دو مجموعه از ساعد بود . عکس ساعد که به نحوی خاص بر روی جلد چاپ شده ، این دو کتاب را از بقیه متمایز کرده بود .هر دو را خریدم . مجموعه شعر نامش "پیاده روی در اتوبوس " بود و مجموعه ترانه ها و تصنیف ها " شبانگاهان " نام داشت . سلیقه ی من مجموعه ی شعر اش را بیشتر از آن یکی پسندید . در کل هر دو مجموعه ی شعر را دوست دارم ، مثل شاعرشان .برای ساعد باقری احترام زیادی قائلم . او همیشه برایم شخصیتی دوست داشتنی بوده و هست . هنوز زمزمه ی "یا نور النور " گفتنش وقتی که پیش ترها ، تلویزیون صدای او را پس از اذان پخش می کرد در گوشم هست . شعرهایش هم مثل صدایش زیباست . دو شعر زیر یکی غزل و دیگری نیمایی را از مجموعه شعر پیاده روی در اتوبوس او انتخاب کرده ام .
بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده ست
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده ست

چـرا لحظه ی باران نرسیده ست ...؟
آن کسان کز بر آن روی بدم می گويند
پرده برگيرد که ديوانه تر از من گردند
پی نوشت : نیمه شعبان ، جمعه ، من ، سامرا، جای خالی شما دوستان و یاد شما که همیشه با من بود . اگر قبول کند دعا گویتان بوده ام .التماس دعا
شعر : امیرخسرو دهلوی
میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان رو به همهی دوستان خوبم تبریک عرض می کنم . امیدوارم همیشه سالم و سربلند باشید .
اگر خداوند توفیق بدهد کمتر از یک ساعت دیگه عازم سفر زیارتی عتبات هستم . به یاد همه ی دوستان خواهم بود . دوستان هم لطف کنند مارا از دعای خیرشان محروم نسازند .
اصل مطلب : داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود ...
«او فرزند خانوادهاى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مىفهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مىشود و حسین وارث آدم - كه به بنىآدم زیستن داد - و وارث پیامبران بزرگ - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند.»* شگفت مردی است حسین (ع) ، واقعه ای آسمانی که در دفتر سیاه خاک نمی گنجد . مهربانی آن چشم های پاک فراتر از مرز تنگ نوشتن است . نیایشی باید تا چشم جان را از دریچه های تنگ تمنا به آفتاب روشن نگاهش بسپاریم و خویشتن را عاشقانه از قداست نام دریایی اش غرقه کنیم ، خدوندا : « لافرق بینک و بینهم الا انهم عبادک » و این است که ما تورا با حسین (ع) شناخته ایم .**
*حسین وارث آدم، ص 171
**از عاشورا تا غدیر ، ص 185
میلاد آموزگار بزرگ شهادت ، مجموعه ی حُسن و عشق و ایثـار و کرم ، حضرت امام حسین (ع) گرامی باد .
هرکسی برای خودش در زندگی راهی انتخاب می کند ؛ سعی می کند در تمامی مراحل زندگی، در تمامِ لحظاتِ تلخ و شیرین اش ، ساده و سخت اش ، از این راه منحرف نشود . بعضی ها از همان ابتدا صراطِ مستقیم را انتخاب می کنند که در واقع باید راهِ اصلیِ همه ی انسانها باشد . یقیناً آنان با انحراف از این راه، به بیراهه کشیده می شوند و از صراطِ مستقیم دور می شوند. بعضی ها هم از همان ابتدا راهشان بیراهه است و اگر مورد عنایت خداوند قرار گیرند به صراط مستقیم باز خواهند گشت . لحظات بازگشت برای آنان شیرین ترین لحظه ی عمرشان است . برای آنان همان تجربه ی تلخِ سالهای در بیراهه بودن کافی ست تا دیگر از راه غافل نشوند .
بنده همواره در راهی که انتخاب کردم تامل و فکر می کنم و خیلی مراقب هستم تا منحرف نشوم . راست اش را بخواهید راندن در این راه تصدیقی می خواهد که گرفتن اش مستلزم امتحانهای هر روزه است ... . خوشبختانه راهی را که انتخاب کرده ام را راهی درست میدانم . افراد اگرچه نقش هایی اساسی در این راه دارند ، ولی مهم نیستند . مهم ملاک های راه هستند ، هر شخصی در هر جایگاه که باشد ، بخواهد بر اساس این ملاکها و معیارها حر کت کند ، سربلند و سرافراز خواهد شد . و بالعکس هر کس بخواهد با معیارهای این راه اصطلاحاً بازی کند یا آن را زیر سوال ببرد مطمئناً محو و طرد خواهد شد ، بدون اینکه حتی نیازمند رای و نظر امثالِ من باشد .
همه ی اینها را گفتم که بگویم اصولاً بنده به اشخاص پایبند نیستم و نخواهم بود . بنده طبق راهی که برای خودم انتخاب کردم ملاک ها و معیارهایی دارم که اگر فردی در راهی که من می روم با من هم مسیر بود با او همراهی می کنم . در غیر اینصورت او راه خودش را برود و من راه خودم را.
این روزها همه ی ما در جریان نامه ای که رهبری معظم به دکتر احمدی نژاد نوشته اند قرار گرفته ایم . هرگونه پاسخ غیرقابل انتظار از سوی آقای ریس جمهور می تواند او را برای همیشه برایم محو و طرد کند و او را به بیراهه ای بکشاند که بازگشتن از آن بسیار سخت خواهد بود . در این ایام همواره و تحت هر شرایطِ بوجود آمده ای از آقای رییس جمهور حمایت کردم . ولی معتقدم عبور او از خط قرمز می تواند برای خودش و 25 میلیون حامی اش گران تمام شود .

فقط به عنوان یک دوستدار به آقای رییس جمهور عرض می کنم که : آقای رییس جمهور ، جدا کردن علف های هرزاز ریحان ها و چیدن آنها کار بسیار سختی ست ، گاهی باعث می شود آدم یک ریحان را به جای علف هرز بچیند و دور بیندازد و گاهی هم اشتباهاً علف هرز و سمّی را بجای ریحان می شوید و روی سفره می گذارد ، آقای رییس جمهور فکر میکنم علف هرز الان روی سفره تان باشد ، مراقب باش اشتباهی نخوری اش .
خدایا ، ما را به راه راست هدایت فرما ، راهِ کسانی که به ایشان نعمت دادی نه راه آنان که برایشان خشم گرفتی و نه راه گمگشتگان .
پی نوشت : می دانم انتصاب معاونین و برخی از روسای دیگرِ دولتی حقِ قانونی آقای رییس جمهور است . این را هم میدانم که نباید رد نوشته های شخصی ام عجله و احساسات را دخیل کنم . همچنین این را هم میدانم که در دولتهای گذشته برخی وزرا و معاونین شاید بدتر از معاونِ اولِ منصوب شده از آقای رییس جمهور بوده باشند . با این همه نظر ولی فقیه را در این مورد – حتی اگر در حد یک توصیه و پیشنهاد هم باشد – اولی می دانم .