تبليغاتX
تــرمــه

۩۞۩... مرثیه ای بر قیصر ... ۩۞۩

یاد و خاطره استاد قیصر امین پور گرامی باد

 

به مناسبت درگذشت استاد قیصر امین پور

وخلاصه آن سه شنبه ات فرا رسید ....

سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه؛

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه؛

چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ ،

سه شنبه؛

خدا کوه را آفرید!

 

باورم نمی شود که رفتی ، باورم نمی شود که نیستی ؛

باورم نمي‌شود! كی كسی شنيده ‌است
زير خاك گم شوند، قله‌های استوار؟
بی‌تو گر دمی زنم، هر دمی هزار غم
روي شانه‌ي دلم، هر غمی هزاربار

خبر بیماری ات را مدت ها بود که شنیده بودم می دانستم که هر از چند گاهی را در مریض خانه های پایتخت می گذرانی ، اما من همیشه دعایت می کردم . می دانستم که دیگر خسته شده ای ؛ می دانستم تحمل تنفس این هوا برایت سخت شده :

خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

همه به استادی ات ایمان داشتیم ، اما این صمیمیت شعرت بود که تو را دوست می دانستیم . چه کنم که از داغ غمت سینه ها شرحه شرحه است و زبانها ناتوان که خود بهتر گفتی :

سنگ ناله می‌كند: رود، رود بي‌قرار
كوه گريه می‌كند: آبشار، آبشار!
آه سرد می‌كشد باد، باد داغدار
خاك می‌زند به سر، آسمان سوگوار
سرو از كمر خميد، لاله واژگون دميد
برگ و بار باغ ريخت، سبز سبز در بهار
ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پيچ‌وتاب شد، جست‌وجوی جويبار

در لبش ترانه‌ آب، از گدازه‌های درد
در دلش غمی مذاب، صخره صخره كوهوار

یادم می آید که می گفتی :

آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخيره می کنم

باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقويم

روزی به نام روز مبادا نيست
آن روز هرچه باشد

روزی شبيه ديروز

روزی شبيه فردا
روزی درست مثل همين روزهای ماست
.

اما این بار حرف آخرت را زدی ، لبخند لاغرت را نشان دادی و روز مبادا را بر تقویم هایمان نشاندی که همین امروز ونه دیروز و فردا ؛ درست و دقیق همین امروزبود !

توا این بار فتح شدی که:

که فتح آشکار تو
به اين شکست های بی بهانه بسته بود
.

میدانم که این رفتن نیست و ما هم به تو خواهیم پیوست و دوباره تو را خواهیم دید که اینگونه گفتی :

من به چشمهای بی قرار تو
قول می دهم :
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم !

شاید تو هم اکنون مثل یارقدیمی ات( سید حسن حسینی)  زمزمه می کنی:

هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فريادم رسيد

شاید هنوز حرف هایت ناتمام مانده بود ، ولی تقدیر این بود که آبان این بار زود بیاید تا دیر نشود روز وصالت...

حرف های ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي كني وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی
پيش از آنكه با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود
آی !
ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير می شود !

TERME.BLOGFA.COM

از استاد علیرضا قزوه در سوگ قیصر

کلیک کنید :

داغ ، داغ است ولی داغ برادر... قيصر!

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در سه شنبه 8 آبان1386 و ساعت 19:22 |