تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 14:47 توسط ابراهیم شادمهر
|
از کوزه گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینـم بود
اکنون شده ام کوزه ی هر خماری

+
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 15:8 توسط ابراهیم شادمهر
|

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه براورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
+
نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 23:43 توسط ابراهیم شادمهر
|
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بُتی و بربطی برلب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

+
نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 11:13 توسط ابراهیم شادمهر
|