تبليغاتX

ترمه



عاشقا سلام ، عاشقا درود
عاشقا درود ، عاشقا سلام
آدما آسمونو می خوان چی کار
کاش می شد سهم پرنده ها باشه
کاش می شد تو هیچ دلی غم نباشه
دل مردم خونه ی خدا باشه
خونه ی خدا همین جاس  تو دلا
اگه با همدیگه مهربون باشیم
کاش می شد پرنده شد پر زد و رفت
کاشکی ما از خاک آسمون باشیم
این شبا بارون تنهایی می آد
شادیا به دیدن غم نمیرن
چرا مثل اون قدیما آدما
به زیارت دل هم نمیرن
منم عاشقم ، منم از عاشقام
خاطر عاشقا رو خیلی می خوام
عاشقا سلام ، عاشقا درود
عاشقا درود ، عاشقا سلام

علیرضا قزوه

اواخر اسفند 87 بود که علیرضا افتخاری آلبومی با نام عاشقا سلام روانه ی بازار کرد ، اولین قطعه ی این آلبوم بسیار زیبا مزین شده به ترانه ی علیرضا قزوه.
ترانه ی عاشقا سلام را از اینجا می توانید دانلود کنید .
اینجا از این آلبوم بیشتر بخوانید .
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 20:45 توسط ابراهیم شادمهر |

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره یاسین نخواهد شد
فریبت می‌دهند این فصل‌ها، تقویم‌ها گل‌ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد!
مگر در جستجوی ربّنای تازه‌ای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یك نفرین نخواهد شد
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما كه دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ‌ور در باد،
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!
علیرضا قزوه



خورشید را گرفته، زمین گیر کرده ای
!ای واپسین سپیده که تأخیر کرده ای
پژمرده اند بی تو تمام درخت ها
از زیستن، تبار مرا سیر کرده ای
ابریم ابر و آبیِ از یاد رفته را
چشم انتظارِِ تندرِ شمشیر کرده ای
تنها دلیل ماندن دل های عاشق است
تقدیر روشنی که تو تفسیر کرده ای
بنشین به چشم من که به دریا شبیه شد
این رودخانه که سرازیر کرده ای
قربان ولیئی


چقدر منتظریم ؟
                                                                          عکس از : foad
+ نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 23:0 توسط ابراهیم شادمهر |

 

۩۞۩ ... کوچه‌های خراسان... ۩۞۩

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

 

موج‌های پريشان تو را می‌شناسند

 

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

 

ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

 

نام تو رخصت رويش است و طراوت

 

زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

 

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی

 

هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

 

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

 

بوی توحيد مشروط بر بودن توست

 

ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

 

گرچه روی از همه خلق پوشيده داری

 

آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

 

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد

 

چون تمام غريبان تو را می‌شناسند

 

کاش من هم عبور تو را ديده بودم

 

کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

 

قيصر امين‌پور

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

صحن مطهر رضوی تابستان 86

۩۞۩ ... وقت زيارت... ۩۞۩


رقص قشنگ نور


امشب چه ديدنى است


آواز شاد باد


امشب شنيدنى است


عيد است و عطر گل


پيچيده در هوا


بوى خوش گلاب


پر كرده سينه را


گلبوته هاى شمع


روييده هر كجا


مى ريزد اشك شوق


يك غنچه بى صدا


گلدسته ها همه


غرق ستاره هاست


هر گوشه حرم


فرياد (يا رضا) ست


وقت زيارت است


پر مى كشد دلم


همراه كفتران


من مى روم حرم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حرم مطهر رضوی تابستان 86

۩۞۩ ... آبى آرام... ۩۞۩

 

تـو بـراى عـطـشـم، بـارش بارانستى

 

بـه تـن مـرده من، روح و دل و جانستى

 

آه، اى آبـى آرام! دلـم سـوخـتـه است

 

زخـم دل را تـو فـقط چاره و درمانستى

 

مـن غـريـب آمده ام، مثل شما، اى مولا!

 

تـو انـيـس دل غـمـگـيـن غريبانستى

 

بـاز آهـوى دلـم زار و اسـير غمهاست

 

ضـامـنـم بـاش كـه تو حامى انسانستى

 

تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب

 

مـنـجـى و مـأمـن دلـهاى پريشانستى

 

سـاكـنـان حـرمت غرق سعادت هستند

 

بـركـت و روشـنـى اهـل خراسانستى

 

دل اسـيـر غـم و دارم ز تـو اميد نجات

 

اى كـه تـو ضـامـن آهـوى بـيابانستى

 

فاطمه ناظرى

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

ضریح مطهر رضوی - تابستان-86

مجموعه اشعار زیبا در مدح علی بن موسی الرضا (ع)


برای دانلود اشعار کلیک کنید


+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 10:4 توسط ابراهیم شادمهر

 
مردم دیگه به خوشون هم رحم نمی کنن ؛ اینقدر تو کارهای روزمره شون غرق شدن که اصلا یادشون رفته اونی که دارن سرش کلاه میذارن یه آدمیه مثل خودشون .
نمیدونم هیچ توجه کردین کم کم داریم خون همدیگه رو تو شیشه می کنیم واین جمله از یه ضرب المثل به واقعیت داره تبدیل میشه . از توی میوه فروشی سر کوچه گرفته تا توی دانشگاه ، ازبقالی محل گرفته تا توی دادگاه. دیگه هیچکی حتی به برادرش رحم نمی کنه . چند سال پبش زلزله بم یه خورده اونم فقط یه خورده باعث شده بود مردم به خودشون بیان .اما امروز از دوباره...............
مسائل اقتصادی رو که بذاریم کنار؛ مقوله فساد رو که نمیشه ازش گذشت،این فساده که داره کانون گرم همه خانواده ها رو تهدید میکنه و اونا رو از بین می بره این مطلبی نیست که امروز فقط رو زبون من وشما بیاد اینو تو قرن گذشته خیلی ها گفتن . تا جایی که آلوین تافلر و ویل دورانت عامل عقب ماندگی کشورها رو همین فساد قلمداد می کنن.
(خیابان ولیعصر -سال۸۵)
واینجاست که یه حس غریب تو همه ادیان منتظر یه ناجیه ، یه موعود و یه روز موعود............و تحمل می کند این انتظار را .......انتظار .......انتظار........
 
.......هنگامی که قائم ما قیام کند آنچه از مردم نادان می بیند به مراتب بیش از آن چیزی است که پیامبر اکرم (ص) از مردم دوران جاهلیت دیدند........امام صادق (ع)
 
 انتظار  
 
خداکند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
براین مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد
                                                   سعید بیابانکی
 مشترک فید ما شوید
 در آینه انتظار   
 
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
تو كدام آینه ای ؟ صل علی آیینه
تو كدام آینه ای ، ای شرف الشمس غریب
كه زد از دوری دیدار تو چشمم پینه
از همه آینه ها چشم رها كرده تری
می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه
دادخواه پسر هجدهم كاوه كجاست؟
كه بگیرد به كف اش پرچمی از چرمینه
لوح محفوظ خدا! آینگی كن یك صبح
كه جهان پر شده از آتش و كفر و كینه  
در همه آینه ها نام تو را كاشته ایم
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
                                                علیرضا قزوه
 
مشترک فید ما شوید
بر ساحل جنوب
 به احترام منوچهر آتشی
 
به عزت و شرف شعر
بایستیم و دریا را صدا بزنیم كه حمد بخواند
باران را كه قل هو الله ببارد
جغرافیای زنده ی ما آن جاست
كه شعله می كشد از كوهش آتش
از آتشش غزل سپید منوچهر آتشی:
"برای مرگ جوانم برای ماندن پیر..."
روزی كه اسب وحشی شعرت را رم دادی
از دشتستان
تا خیابان نادری تهران
كنسرسیوم نفت بود و
مصدق بود و
زنده باد و مرده باد بود و
 تو هم بودی
امروز هم كه می روی
هنوز بلاتكلیف "گل ها و بوسه ها و خنجرها" ییم
و دل مان هری می ریزد
پشت در شورای امنیت!
و مافیای نفت هست و
مافیای گرسنگی شاعر هم هست!
امامزاده طاهر هست و
 دشتستان هم هست
...
ساعت به وقت شرعی دریا
از سیزده كه گذشت
نهنگی بر ساحل جنوب
 به گل می نشیند و
 باران می گیرد...
 
                                                           علیرضا قزوه
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 17:36 توسط ابراهیم شادمهر

نمی دانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم
تو را در مثنوی ، در نی ، تو را در های و هو ، در هی
تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم
تو مانند ترنم ، مثل گل ، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه ، چون دعا دیدم
دوباره لیله القدر آمد و شوریدگی هایم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم
شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم
صدایت كردم و آیینه ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم
نگاهم كردی و باران یكریز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم
تو را در شمع ها، قندیل ها ، در عود ، در اسپند
دلم را پر زنان در حلقه ی پروانه ها دیدم
تو را پیچیده در خون ، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم
تو را دیدم كه می چرخید گردت خانه ی كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم ، در شما دیدم
شبیه سایه ی تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی ، تو را هم مروه دیدم ، هم صفا دیدم
شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك ، "مصباح الهدی" دیدم
در اوج كبر و در اوج ریای شام – ای كعبه –
تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم
دمی كه اسب ها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را ای بی كفن ، در غربت آل عبا دیدم
دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه ی زهرا(س)
تو را محكم ترین تفسیر راز " انما " دیدم
هجوم نیزه ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در"آتنا " دیدم
تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر ، كوچه كوچه ، پا به پا دیدم
تو را هر روز با اندوه ابراهیم ، همسایه
تو را با حلق اسماعیل ، هر شب همصدا دیدم
همان شب كه سرت بر نیزه ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم
تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم
سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم
به یحیی و سیاوش جلوه می بخشد گل خونت
تو را ای صبح صادق با امام مجتبی (ع) دیدم
تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی تابی در بی تابی طشت طلا دیدم
شكستم در قصیده ، در غزل ، ای جان شور و شعر
تو را وقتی كه در فریاد " ادرك یا اخا " دیدم
تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری تو را دیدم
دل و دست از پلیدی های این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومه ی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم ، بلا را در ولا دیدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا ، خون خدا ، خون خدا دیدم


سروده شد در شب اول محرم سال 1385

علیرضا قزوه
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 18:55 توسط ابراهیم شادمهر |


نور است در هر ذره اي، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسي اي در طور تو
در طور نوري ديده ام، نور عبوري ديده ام
در ذره شوري ديده ام، اين ذره و اين شور تو
از خويش دورم اين زمان، محو حضورم اين زمان
لبريز نورم اين زمان، پاينده بادا نور تو
بگشاي راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشكن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلحيم و صفا، ماييم از درد و دوا
خورشيد مي خواند نوا، با زخمه تنبور تو
مي ريزد اين بن بست ها، با فكر ها با دست ها
تلخند اين بدمست ها، شيرين شده انگور تو
اي دشمن بنيان ما، اي رهزن ايمان ما
هر روز و هر شب آتشي، سر مي زند از گور تو
فرداي نوراني نگر، دلهاي قرآني نگر
ايران ايماني نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاك است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، گل كرده در ماهور تو!

عليرضا قزوه
+ نوشته شده در شنبه 4 آذر1385ساعت 9:42 توسط ابراهیم شادمهر |