لحظه ها ، لحظه های غروب بود و روشنیِ روز کم کم داشت جای خودش را به شب می داد. کعبـه ، خانه ی خــدا و خانه ی مردم با شکوهِ ویژه ی خود و با گیرایی خاص مردم را به سوی خود می خواند . روز جمعــه بود و سیزدهم ماه رجب .
گروهی در اطراف کعبه بودند و در جمع آنان زنی بی تابانه دست در پرده ی کعبه انداختــه بود . اشک بر چهر هاش را می کشید و با خدایش راز و نیاز می کرد . زن حامله بود و از خدا می خواست که وضع حملش را آسان و کودکش را تندرست بگرداند .
مردم ، اندک اندک می رفتند . امّا از مشتاقان کعبـه هنور هم گروهی در طواف بودند . همه ، در خود بودند و با خدایشان راز و نیاز داشتند ، که به ناگاه تنی چند از مردم ، فریادی از وحشت و حیرت برآوردند، و بر جای خود ، خشکشان زد ! انان از خود می پرسیدند : آیا به راستی ما بیداریم ، یا اینکه خواب می بینیم ؟ ولی ، نه ! آنها واقعا بیدار بودند . گروهی از همدیگر می پرسیدند. تو هم به چشم خودت دیدی ؟

ماجرا چه بود ؟ چند لحظه قبل ، ناگهان دیواره ی سنگی و سخت کعبه شکافته و از هم باز شده بود ، و انگاه زنی به درون کعبه ، پای گذاشته بود . آیا کسی هم او را می شناخت ؟ چرا نه ؟ او پاک زنی بود با ذشخصیت وقابل احترام . او فاطمه بنت اسد بود شیر زنی که شیر مردی چون شیرخدا را به دنیا هدیه داد . (او یازدهمین نفری است که به رسول خدا ایمان آورد پیغمبر (ص) آن معظمه را فوق العاده احترام می فرمود و وی را همیشه مادر خطاب می کرد و در موقع وفاتش گریه زیاد نمود و خودش را در لحد او رفت ... م می فرمود چه مادر خوبی بودی و امروز مادرم از دنیا رفت . این بانوی مکرمه در واقعه ی بد ، جزء دسته ی زنانی بود که در جنگ حاضر و به قشون و لشگریان اسلام و زخمیان کمک می کرد. )1
و اکنون میهمان خداوند خویش است ، در خانه ی او !
به زودی این خبــر در شهر پیچید : زنی حامله ، به هنگام طواف کعبــه به درون خانه رفته است . دیوار سنگی و عظیم کعبه شکافته شده و خداوند او را به خانه ی خویش خوانده است ! و به دنبال این پیشامد ، گروهی به سوی « بنی عبدالدار» که آن موقع کلید دار کعبه بودند ، دویده و تقاضا کردند که بیایند و درِ کعبــه را بگشایند . بنی عبدالدار از باز کردنِ در امتناع ورزیدند ؛ زیرا که این در ، می بایستی تنها در روز ویژه ای در سال گشوده می شد . اما مردم ، از اصرار خود دست بر نمی داشتند . تا اینکه سر انجام بنی عبدالدار را قانع کردند که بیایند و در را بگسایند . اما هر چه کوشیدند تا بلکه قفل در را باز کنند ، نتوانستند و تلاششان به ثمر نرسید !
سه روز گذشت و باز گروه زیادی که آنجا بودند به چشم خویش دیدند که همان دیوار ، همان خاره سنگ سخت ، آغوش برگشود ، وهمان شکاف دیگر باره گشوده گشت و فاطمه قدم به بیرون گذاشت ! اما این بار نه تنها که با نوزادی بر دامن ، هاله ای زا نور بر چهره ، و اشکی از شوق بر گونه !

پسرِ فاطمه دست به دست می گشت . صدای شادی و هلهله ، و موج غـریو خنده و نشاط ، در سرتاسر مکه می پیچید و عطر خوشبوی اشتیاق ، مشام جانها را نوازش می داد .
فریادی شور گستر ، نه از همه ی دلها که از تمامی ذرات هستی ، بلند بود و نوزاد ـ این فرزند مبارک هستی ـ که از همان آغاز ، از وجودش نور و روشنی ساطع بود و چشمها را خیره یم کرد ، سرانجام دنیا را خیـره کرد و تا پایان اخرین لحظه ی حیاتِ شکوهمندش ، بر همه ی وجود ، نور و روشنی و بیداری و زندگی نثار کرد .
ابو طالب چهره ی سر شناس و همیشه یاور پیامبر اکرم (ص) با شتاب ، خود را به فاطمه رسانید و مادر علی نوزاد را به او داد و گفت ، او را بگیر .
شنیدم هاتفی گفت : نامش را علی بگذارید .
بدینگونه ، امام علی (ع) این خانه زادِ خدای بd فرزند ، چشم به جهان گشود و از همان آغاز ، نگران سرنوشت جامعه و جامعه ها بود ، و در راه اعتلای « کلمه ی توحید » و « توحید کلمه » گامها برداشت بس بلند ؛ و تلاشها کرد بس سازنده و شکوهمند .2
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)شخصیت حضرت علی (ع)- عباس محمود عقاد
(2) از عاشورا تا غدیر- محمد عسگری
پی نوشت : برای من همیشه روز سیزده رجب ، روز دوست داشتنی و عجیببی بوده ، دوست داشتنی از این جهت که صاحب نهج البلاغه در همین روز به دنیا آمده ، از این جهت که امام اول شعیان در این روز پا به جهان گذاشته ، از این جهت که بابِ علمِ خاتم النبیین ، مولود همین روز است . از این جهت که کسی در این روز به دنیا می آید که اگر نبود ، زهرا دختر پیغمبر اسلام هم نبود ، درست همانطور که اگر ام ابیها نبود علی هم نبود. و بسیاری دلایل دیگر ... . کلاس دوم ابتدایی بودم که به لطف معلم خوبم آقای نیک با واقعیت این روز بزرگ آشنا شدم ، از همان روز همیشه جناب فاطمه بنت اسد را با حضرت مریم مقایسه کرده ام ، شاید این مقایسه درست نبوده و نباشد .. اما برای من کیفیت ولادت حضرت علی (ع)و مسیح (ع ) عجیب جالب بوده و هست . هدایتِ یکی به امن ترین حرم و راندن دیگری از آنجا .
دوستان لطف کنند و در این روزهای عزیز ما را از دعای خیرشان محروم نسازند . التماس دعا .
خدا عاقبت به خیرمان کند.