چند روزی رو نبودم و به یه مسافرت کوچو لو رفته بودم ، تقریبا شش هفت ماهی می شد که شمال نرفته بودم . البته برای من سفر به شمال به دلیل اینکه زادگاهم است رنگ و بوی دیگری دارد . طبق سنت این چند ساله اواخر تابستان معمولا دسته جمعی به زیارت امامزاده ابراهیم که محلی ها به آن شازده ابراهیم می گویند می رویم .(گزارش تصویری مسافرت پارسال را اینجا و اینجا ببینید) اما امسال چون ماه مبارک با اواخر تابستان تلاقی داشت قسمت نشد که زودتر از اینها به این سفر زیارتی و سیاحتی برویم . این شد که عصر چهارشنبه به همراه خانواده از جاده چالوس به سمت شمال و مشخصا شهر چابکسر حرکت کردیم . جاده ی چالوس مثل همیشه زیبایی ها خودش را داشت . اردیبهشت و مهر ماه زیباترین فصل برای دیدن این جاده ی خاطره انگیز است . به قول یکی از دشمنان این دفعه هم هوای جاده هوایی دونفره بود .
بعد از پشت سر گذاشتن جاده و تاریک شدن هوا به شیرود که رسیدم ، بارانی ریز ما را در آغوش گرفت . مجبور شدیم شام مان را در مقصد میل کنیم . قبل از حرکت میدانستیم که پنجشنبه بارانی ترین روز هفته خواهد بود به همین دلیل هیچ چیز نمی توانست برنامه ریزی قبلی ما را لغو کند . صبح پنجشنبه ، چابکسر بارانی نبود و هوا همچنان هوای دونفره بود .
ساعت هفت صبح به سمت شازده ابراهیم حرکت کردیم .وسیله نقلیه ما یک مینی بوس بنز قدیمی بود که با سه صندلی که ما وسط ش گذاشتم بیست و چهار صندلی داشت . شازده ابراهیم نام محل و زیارتگاهی ست در ارتفاعات شهرستان شفت در پنجاه و سه کیلومتری رشت . به میانه های راه که رسیدیم باران بسیار شدیدی ما را فرا گرفت ، اما ما همچنان امیدوار بودیم . به جاده ی فرعی که مستقیم به سمت امامزاده که رسیدیم امیدوار تر شدیم . اما هنوز دقیقه ای نگذشته بود که مینی بوس متوقف شد و توقف بقیه ی ماشین ها ما را متوجه ی روبرو کرد .
پلی که قرار بود مینی
بوس از روی آن بگذرد ، تقریبا بصورت کامل زیر آب رفته بود . شدت آب آنقدر
زیاد بود که هر چیزی را ممکن بود با خودش ببرد ، هر چه قدر که ما تعجب
کرده بودیم ، محلی ها بی خیال و بی تفاوت بودند . البته موقع برگشت تابلوی
روستا ( نام روستا) را که دیدم دلیل بی تفاوتی شان را درک کردم .