<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ترمه</title>
<link>http://terme.blogfa.com/</link>
<description>مجموعه اشعار ، اخبار و متون ادبی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 22 Nov 2009 19:48:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کردان رفت ... </title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;علی کردان رفت ولی
استیضاح کنندگان هستند . یکبار دیگر همین مطلب را دو سه روز پیش طی کامنتی
برای دوستی نوشتم که خیلی ها آنروز حنجره ی خود را برای رای عدم اعتماد
کردان جر دادند . وقتی رای عدم اعتمادش را قطعی کردند چنان الله اکبری
گفتند که انگار قدس شریف را فتح کردند . کردان در دولت احمدی نژاد نمونه
ای کوچک از انتقام جویی هایی سیاسی بود . حالا دیگر چه بخواهیم و چه
نخواهیم برای همه چیز دیر شده ولی کردان به دلایلی استیضاح شد که بعد و
قبل او ، آ&lt;a href=&quot;http://www.rajanews.com/userfiles/image/%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C/moosavi2.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ن دلایل برای خیلی ها وجود داشته و خواهد داشت&lt;/a&gt; . &lt;a href=&quot;http://www.rajanews.com/detail.asp?id=30278&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;+&lt;/a&gt; فقط آنروزها دیواری کوتاه تر از کردان پیدا نمی شد .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;618&quot; width=&quot;400&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8708/ImageReports/8708141159/20_8708141159_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کامنتی که دیروز پای مطلب &quot; &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://basijjahani.blogfa.com/post-196.aspx&quot;&gt;کردان رستگار شد&lt;/a&gt; &quot;در گوگل ریدر نوشته بودم ، آن موقع هنوز کردان زنده بود :&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/kordan.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;82&quot; border=&quot;3&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;43&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/kordan.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(204, 204, 204);&quot;&gt;کردان
همان روز در مجلس مُرد ، کردان وقتی که از بچه هایش عذرخواهی میکرد و می
گفت که بچه هایش ترکش کرده اند ، مُرد . ان شاالله که حالش خوب شود و به
زندگی اش برگرد . اما هروقت فیلم آن روز مجلس را می بینم ، قدم زدن های
توکلی در حاشیه مجلس فیلم هایی که آقایان نماینده از نوباوه که حنجره اش
را برای رای عدم اعتماد کردان جر داد تا آنها که پس از رای عدم اعتماد
الله اکبر سردادند ، حالم به هم می خورد . آقا هادی ، کردان عزیز نشده ،
پرده ها برداشته شده . نماینده های مجلس ضعیف کشن . حقایقی که زاکانی در
مسئله رای اعتماد به بهبهانی اعلام کرد ، مشخص کرد که مدرک دانشگاهی اصلا
ملاک نیست ، ملاک همان مبالغی است که آقایان وزرا مثلا برای حوزه های
انتخابی نماینده ها پرداخت می کنن . و کردان جایی نبود که پرداخت کند ... .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;خدا کردان و همه ی ما را رحمت کند .&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 19:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خویشاوندی دو روح پاک</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فاطمه خود را وقف پیغمبر کرده است ، خود را مادر پدرش می داند و همه کاره ی خانه ی او . دختری را که اینچنین به دامن پدر آویخته که گویی نمی توان از او جدایش کرد ، چگونه علی می تواند از این خانه ببرد ؟ او را از محمد (ص) بخواهد ؟ علی خود در این احساسِ زهرا با او شریک است . پسری که از کودکی در خانه ی محمد بزرگ شده و سراسر جوانیش را در راه مبارزه و عقیده گذرانده است و فرصت آن را نیافته که چیزی بیندوزد . چیزی بدست آورد . او در این دنیا جز فداکاری هایی که در راه محمد و ایمان محد کرده است هیچ سرمایه ای ندارد . سرمایه ؟ نه ، حتی یک خانه ، یک زندگی فقیرانه . هیچ . &lt;br /&gt;در عین حال او را می بینم که نزد پیغمبر آمده است ، کنارش نشسته است و سر به زیر افکنده با سکوت و شرم زیبای خویش با وی سخن می گوید . &lt;br /&gt;چه کاری داری پسر ابیطالب ؟ با آهنگی که از شرم نرم و آرام شده بود : نام فاطمه دختر رسول خدا را می برد . پیغمبر بی درنگ : مرحبا و اهلا . &lt;br /&gt;فردا در مسجد از او پرسید : چیزی در دست داری ؟ &lt;br /&gt;- هیچ ، رسول خدا&lt;br /&gt;زرهی که در جنگ بدر به تو دادم کو ؟&lt;br /&gt;- آن پیش من است ، رسول خدا&lt;br /&gt;همان را بده .&lt;br /&gt;علی به شتاب رفت و زره را آورد و به پیغمبر داد و پیغمبر دستور داد تا آن را در بازار بفروشد و با بهای آن زندگی جدید را بنا کند . عثمان زره را به 47 درهم خرید . پیغمبر اصحابش را فراخواند ، جلسه ی عقد ، خطبه خواند : فاطمه دختر پیغمبر بر چهارصد مثقال نقره ، طبق سنت قائمه فریضه واجبه ...&lt;br /&gt;سپس آنان را به « ذرّیه صالحه » دعا کرد ، ان گاه ظرف های خرما را آوردند و این جشن عروسی بود و صورت جهزیه فاطمه : یک دستاس ، یک کاسه چوبی ، یک زیلو . در آغاز محرم سال دوم هجری، علی بیرون از شهر مدینه کنار مسجد قبا خانه ای یافت و زهرا را به خانه برد . حمزه سیّدالشّهدا ، قهرمان بزرگ مجاهدان و عموی پیغمبر و علی ، دو شتر کشت و مردم مدینه را همه دعوت کرد . پیغمبر ام سلمه را خواست که عروس را تا خانه ی علی همراهی کند و سپس بلال اذان عشا را گفت و پیغمبر پس از نماز به خانه ی علی رفت ، ظرفی آب خواست و در حالی که آیاتی از قرآن می خواند ، دستور داد عروس و داماد از آن بنوشند و سپس خود با آن وضو گرفت و برسر هر دو پاشید . خواست برگردد که فاطمه به شدت گریست . نخستین باری ست که از پدر جدا می شود . پیغمبر او را با این کلمات آرامش می دهد : تو را نزد نیرومندترین مردم در ایمان و بهترینشان در دانش و برترینشان در اخلاق و بلندترینشان در روح ودیعه نهاده ام . اکنون این ودیعه ی محمد (ص) فصل دوم زندگیش را آغاز می کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;فاطمه ، فاطمه است&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;بهانه نوشتن: مناسبت امروز اوّل ذیحجه ، سالروز ازدواج حضرت فاطمه (س) و امیرالمومنین علی (ع )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://salam-shia.com/images/stories/news/AT/titr/al_souod.gif&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 17:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هنوز به خیلی ها بدهکارم </title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>
&lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z1.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z02.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z2.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z01.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z3.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z03.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z4.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z04.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z5.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z05.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z6.jpg&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;همایش تاثیر آلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z06jpg.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z7.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://termeh.persiangig.com/p/z07.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;p&gt;هنوز به خیلی ها بدهکارم ، همین . &lt;a title=&quot;وب نوشت های یک شیمیایی&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://taav.persianblog.ir/&quot;&gt;+&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 12:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دروغ نگو مومن</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خب تجربه ثابت کرده هر وقت حرف برای گفتن
داری ، نوشتنت نمیاد و هر وقت نوشتنت میاد حرفی برای گفتن نداری . این
روزا میشد و میخواستم درباره ی  خیلی چیزا بنویسم . درباره ی 13 آبان ،
درباره اتفاقاتی که برام میفته و قراره بیفته درباره ی همه ی اون چیزایی
که تو محل کار برام اتفاق میفته ... . &lt;br /&gt;یه چیزی این روزا
خیلی اذیتم میکنه و مطمئنم که بعد از این هم دست از سرم بر نمی داره . &quot;
دروغ &quot; این روزا کلافه م کرده . اصلا فرقی نمی کنه که کی بهت دروغ میگه یا
طرف مقابلت کی باشه . همین که حس میکنم کسی تو چشام زل زده و داره اون
چیزی که خلاف واقع هست  رو بهم میگه ، حالم بد میشه . اونقدر این روزا از
این و اون دروغ شنیدم که تشخیص حرف راست برام سخت شده . . راستش گاهی
اوقات این دروغا به حدی تو روحیه ام تاثیر میذاره که تمام روز رو تو فکرم
.  حالا شما که این مطلب رو میخونی فکر میکنی که من پیاز داغشو زیاد کردم
. نه ، اصلا اینطوری نیست متاسفانه عین واقعی رو می نویسم . یادمه امسال
موقع اعلام نتایج دانشگاهها وقتی نتایج رو از بعضی ها می پرسیدم به راحتی
آب خوردن  نتیجه رو خلاف واقعیت اعلام می کردند ، حالا این در صورتیه که
من به بعضی از نتایج بنا به دلایلی دسترسی داشتم و نتایج واقعی رو
میدونستم . طرف تو دانشگاه آزاد انتخاب هفتمش یه شهرستان دور قبول شده ،
بعد با کلی قر و فر میگه انتخاب اولم بوده و اونجا رو به خاطر دوست و
آشناهام انتخاب کردم . . بگذریم ،حالا اینها که مسائل بچه گانه و خاله
زنکیه . در طول روز دروغهایی میشنوم که مستقیما با رزق و معاش آدما رابطه
داره . یه سری انگار که به جز دروغ بلد نیستن و در هر حالی ، شادی و غم ،
سختی و راحتی ، حتی وقتی که واقعا زیر فشارن فقط دروغ میگن . راست گفتن
براشون کابوسه .اینا همش منجر میشه به اینکه شب داری میری خونه با خودت
نون حلال نمی بری خونه ، بعدش دیگه واویلا . اونوقت به جای بچه توخونه ،
گودزیلا تربیت میشه و تحویل جامعه میشه . اونی که قرار بود که تربیت بشه و
یه روزی شاید با تیغ جراحی یه بنده خدا رو مداوا کنه ، حالا با همون تیزی
نفس یه نفر رو بند میاره ...&lt;br /&gt;مسائل سیاسی هم از این ماجرا دور
نیست ، اتفاقا دروغ تو این مسائل بدتر و فراگیرتره . چهار تا مسئول تو این
مملکت اگه قرار باشه دروغ بگن ، دیگه باید فاتحه رو خوند . مسئولی که
شهامت نداشته باشه صادق باشه بزرگترین خیانت رو کرده . مسئو ل دروغگو  کلا
ادم ترسوئیه ، و ادم ترسو همه چیز رو به باد میده ، اینا که گفتم فرق
نمیکنه اون مسئول کدوم طرفی باشه راست و چپش فرقی نمی کنه .&lt;br /&gt;خلاصه
اینکه نگو ،برادر من ، خواهر من دروغ نگو . خالی نبند ، عواقب داره . به
خودت رحم نمی کنی به اونی فکر کن که ممکنه رو حرف دروغ تو حساب وا کنه ،
یا اینکه رزق و روزی ش بسته به راست و دروغ توست . حالا یه سری هم بعضی
واقعیت ها رو پنهان می کنند که گاهی اوقات بدتر از دروغه . اون چیزی که
برام اثبات شده حرف راست حتی اگه &lt;strong&gt;به شدت&lt;/strong&gt; به ضرر آدم باشه
بهتر از دروغه . دروغ گفتن یعنی این که از کسی به غیر از خدا ترسیدی و یه
مومن به غیر از خدا از کسی هیچ ابایی نداره . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;اضافه شد : &lt;/span&gt;اینها
رو که نوشتم ؛ نه اینکه خودم مبرا از هر بدی باشم ، اما حداقلش اینه که
سعی کردم و می کنم که رعایت کنم ، دروغ نگم . سر خودم رو کلاه نذارم . با
احساسات طرف مقابل بازی نکنم . حلال و حروم نکنم ... من سعیمو می کنم خدا
هم خودش کمک میکنه .&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 16:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باران که می بارد</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;259&quot; width=&quot;450&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/terme-pic/00-1-0-baran.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;باران که می بارد &lt;/p&gt;&lt;p&gt;                   تو می آیی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;                                   &lt;strong&gt; تو می آیی ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;                                
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 19:33:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دومین آبان بدون لبخندهای او</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نه!&lt;br /&gt;
کاری به کار عشق ندارم&lt;br /&gt;
من هیچ چیز و هیچ کسی را&lt;br /&gt;                             
دیگر&lt;br /&gt;                             
در این زمانه دوست ندارم&lt;br /&gt;
انگار&lt;br /&gt;
این روزگار چشم ندارد من و تو را&lt;br /&gt;                              
یک روز&lt;br /&gt;                              
خوشحال و بی ملال ببیند&lt;br /&gt;
زیرا&lt;br /&gt;
هر چیز و هر کسی را&lt;br /&gt;                که دوست تر بداری&lt;br /&gt;
حتی اگر که یک نخ سیگار...&lt;br /&gt;               
یا زهرمار باشد&lt;br /&gt;
از تو دریغ می کند&lt;br /&gt;
پس من با همه وجودم&lt;br /&gt;                      
خودم را زدم به مردن&lt;br /&gt;
تا روزگار ، دیگر&lt;br /&gt;                      
کاری به کار من نداشته باشد&lt;br /&gt;
این شعر تازه را هم....&lt;br /&gt;                      
ناگفته می گذارم ...&lt;br /&gt;
تا روزگار بو نبرد ...&lt;br /&gt;
گفتم که&lt;br /&gt;                      
کاری به کار عشق ندارم!&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;654&quot; width=&quot;450&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/img/000-QEYSAR.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; color: rgb(255, 153, 0);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;courier new,courier,monospace&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;عیدت مبارک قیصر&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دومین آبان بعد از او فرا رسید ، دومین آبان بدون لبخندهای او . هشتمین روز از هشتمین ماه سال اگرچه  امسال به یمن ولادت باسعادت هشتمین امام شیعیان با شادی و سرور همراه است ، اما در عین حال برای من و خیلی ها یادآور سه شنبه ی تلخی ست که قیصر امین پور در آنروز چشم از جهان فروبست . می دانم اینجا و الان موقع اش نیست که برایش احساس دلتنگی کنم و مطلبی تلخ را بنویسم که یادآور آبان دوسال پیش باشد ؛ ولی باور کنید دلم برایش تنگ شده .... می نویسم که برایش فاتحه ای بخوانیم وصلواتی بفرستیم تا او هم امروز خوشحال باشد . برای شادی روحش آن شعر زیبا که برای امام هشتم گفته بود را می گذارم .  &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند&lt;br /&gt;موج‌های پریشان تو را می‌شناسند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی&lt;br /&gt;ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام تو رخصت رویش است و طراوت&lt;br /&gt;زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی&lt;br /&gt;ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد&lt;br /&gt;چون تمام غریبان تو را می‌شناسند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كاش من هم عبور تو را دیده بودم&lt;br /&gt;كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند &lt;em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;em style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;روحش شــاد ...&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 11:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با کبوترهای گنبد</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;300&quot; width=&quot;450&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/img/00-0-kabotar-e-%20gonbad1.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پای خود را می گذارم در حرم&lt;br /&gt;از دلم پر می کشد اندوه و غم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کبوترهای گنبد می روم&lt;br /&gt;توی خال آسمان گم می شوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاپرکها ، تشنه ی دیار نور&lt;br /&gt;شادمان سر می رسند از راه دور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشم خود را در حرم وا می کنند&lt;br /&gt;شمع را یکباره پیدا می کنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شمع جمع شاپرکهایی رضا&lt;br /&gt;ای کلید ساده ی مشکل گشا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن گل زیبا گل خوشبو تویی&lt;br /&gt;ای رضا جان ! ضامن آهو تویی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نگاهت چون کبوتر کن ، مرا&lt;br /&gt;تا بگیرم اوج ، خوشحال و رها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می شوم من روز و شب همسایه ات&lt;br /&gt;می شود چتر دو بالم سایه ات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://termeh.persiangig.com/img/00-0-kabotar-e-%20gonbad%20.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;سال گذشته همین روزها &lt;a title=&quot;۩۞۩... امام رئوف ما ... ۩۞۩&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://terme.blogfa.com/post-102.aspx&quot;&gt;یک فایل پی دی اف&lt;/a&gt; را گذاشته  بودم برای دانلود ، امسال وقتی آمار دانلودش را دیدم متوجه شدم که مورد استقبال قرار گرفته . اگر تا حالا دانلود نکردید ، حالا دیگه وقتشه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعر از &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;محمد عزیزی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 17:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها هستم ولی انگار نیستم</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;راستش این روزها هستم ولی انگار نیستم . از آخرین باری که مطلبی در این وبلاگ آپ کردم بیشتر از ده روز میگذرد . در این مدت نه این که به وبلاگ با اینترنت نیامده و بادسترسی نداشته باشم ، بلکه برعکس؛ می آمدم ولی انگار انگیزه ای برای نوشتن مطلبی نداشتم . حتی در این مدت چندین موضوع خاص و جالب نظرم به خوش متوجه کرد تا مطلبی بنویسم ولی انگار دل و دماغش نبود . بگذریم که یکسری دوستان هم در این مدت مشابه پست های وبلاگشان کمتر شده ولی میدانم که شروع کلاسهای دانشگاه می تواند علت این کمکاریشان باشد . از پاییز خوشم می آید . کلا عشق پاییزم . سلطان فصلهایم پاییز است . اما احتمالا این فصل کمی بیشتر از گذشته مرا به لاک خودم فرو برده . علت کمکاری من هم شاید همین موضوع باشد . انشاالله که خیر است . در هرصورت در این چند روزی که ننوشتم اتفاقات بسیلار مهمی افتاد . مهمترینش اتفاق دیروز بود . خالص ترین و مخلص ترین ها دیروز با آغوش باز به سوی معبوشان پر گشودند . بیچاره آنها که فکر می کنند که می توانند خللی وارد کنند . ... اگر قرار باشد بنویسم و ادامه بدهم می دانم چند صفحه ای میشود ، برای الان بسه .&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://termeh.persiangig.com/img/1-01-.jpg&quot; style=&quot;width: 450px; height: 504px;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پی نوشت 1 :&lt;/span&gt; میگن اصولا دو دسته آدم تو این دنیا وجود داره ، یه دسته آدمهایی که تو مهرماه بدنیا اومدن و دسته دوم اونایی که دوست داشن تو مهرماه بدنیا بیان . حالا حدس بزنید من تو چه روزی و چه ماهی بدنیا اومدم ؟&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;پی نوشت 2 :&lt;/span&gt; اگه این پست رو میخونین لطف کنین نتیجه اخلاقی که از سریال شمس العماره میشه گرفت به منم بگید ، خواهش میکنم . &lt;br /&gt;شعر تصویر از : متین السادات عرب زاده&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 17:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقسیم دردهای جهان عادلانه نیست ...</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;341&quot; width=&quot;450&quot; src=&quot;http://termeh.persiangig.com/pic/jamkaaraan.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وصل است ریسمان زمان و زمین به تو&lt;br /&gt;رگ های تنگ یک دلِ اندوهگین به تو&lt;br /&gt;خورشید روزِ واقعه لبخند می زند&lt;br /&gt;بر روی پرتگاهِ شبِ واپسین به تو&lt;br /&gt;تو خود تمام طولِ جهانی درست نیست&lt;br /&gt;تشبیه ناتمامیِ دیوار چین به تو&lt;br /&gt;شب نامساعد است و سحر خیره می شود&lt;br /&gt;از پشتِ تپه های سیاهِ کمین به تو&lt;br /&gt;تقسیم دردهای جهان عادلانه نیست&lt;br /&gt;افتاده است شک به من اما یقین به تو&lt;br /&gt;شرک از درختِ ایمان تزریق می کند&lt;br /&gt;وابسته است شاخه ای از کفر و دین به تو&lt;br /&gt;آه ای امامِ شعر تو بیت المقدسی&lt;br /&gt;برگشته است قبله ی ما مومنین به تو&lt;br /&gt;لب واکن و برای زمین آیه ای بخوان&lt;br /&gt;از آنچه گفت حضرت روح الامین به تو&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;آرش فرزام صفت&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 12:35:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک نفر باز صدا زد : سهراب !</title>
<link>http://terme.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://picto.persiangig.com/image/Sohrab/0041.jpg&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;times new roman,times,serif&quot;&gt;صدا کن مرا .&lt;br /&gt;
صدای تو خوب است .&lt;br /&gt;
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است&lt;br /&gt;
که در انتهای صمیمیت حزن می روید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
در ابعاد این عصر خاموش&lt;br /&gt;
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم .&lt;br /&gt;
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.&lt;br /&gt;
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد .&lt;br /&gt;
و خاصیت عشق این است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
کسی نیست،&lt;br /&gt;
بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت&lt;br /&gt;
میان دو دیدار قسمت کنیم .&lt;br /&gt;
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم .&lt;br /&gt;
بیا زودتر چیزها را ببینیم .&lt;br /&gt;
ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض&lt;br /&gt;
زمان را به گردی بدل می کنند .&lt;br /&gt;
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام .&lt;br /&gt;
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
مرا گرم کن&lt;br /&gt;
( و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد&lt;br /&gt;
و باران تندی گرفت&lt;br /&gt;
و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ&lt;br /&gt;
اجاق شقایق مرا گرم کرد . )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
در این کوچه هایی که تاریک هستند&lt;br /&gt;
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم .&lt;br /&gt;
من از سطح سیمانی قرن می ترسم .&lt;br /&gt;
 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه&lt;br /&gt;
                                                     جرثقیل است .&lt;br /&gt;
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر&lt;br /&gt;
                                                        معراج پولاد .&lt;br /&gt;
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات&lt;br /&gt;
اگر کاشف معدن صبح آمد ، صدا کن مرا .&lt;br /&gt;
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار&lt;br /&gt;
                                                       خواهم شد .&lt;br /&gt;
و آن وقت&lt;br /&gt;
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد .&lt;br /&gt;
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد .&lt;br /&gt;
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند .&lt;br /&gt;
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای&lt;br /&gt;
                                             کودک گذر داشت .&lt;br /&gt;
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی&lt;br /&gt;
                                                               بست .&lt;br /&gt;
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد .&lt;br /&gt;
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد .&lt;br /&gt;
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید .&lt;br /&gt;
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم ،&lt;br /&gt;
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید .&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;



&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پانزدهم مهر ماه سالروز تولد &lt;a href=&quot;http://www.sohrabsepehri.com/&quot;&gt;سهراب سپهری&lt;/a&gt; ست .  و من دست خالی از خودش برای خودش شعری گذاشتم . عنوان مطلب هم از لابه لای شعر &quot;ندای آغاز &quot; اوست . میخواستم یکی دوتا عکس که خودم از مزار سهراب گرفتم رو بزارم که متاسفانه این سرویس آپلود عکس بازی در اورد . باشه برای بعد انشااله ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 15:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>terme</dc:creator>
<guid>http://terme.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
