۩۞۩ ... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ... ۩۞۩

 

۩۞۩ ... کوچه‌های خراسان... ۩۞۩

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

 

موج‌های پريشان تو را می‌شناسند

 

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

 

ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

 

نام تو رخصت رويش است و طراوت

 

زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

 

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی

 

هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

 

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

 

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

 

بوی توحيد مشروط بر بودن توست

 

ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

 

گرچه روی از همه خلق پوشيده داری

 

آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

 

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد

 

چون تمام غريبان تو را می‌شناسند

 

کاش من هم عبور تو را ديده بودم

 

کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

 

قيصر امين‌پور

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

صحن مطهر رضوی تابستان 86

۩۞۩ ... وقت زيارت... ۩۞۩


رقص قشنگ نور


امشب چه ديدنى است


آواز شاد باد


امشب شنيدنى است


عيد است و عطر گل


پيچيده در هوا


بوى خوش گلاب


پر كرده سينه را


گلبوته هاى شمع


روييده هر كجا


مى ريزد اشك شوق


يك غنچه بى صدا


گلدسته ها همه


غرق ستاره هاست


هر گوشه حرم


فرياد (يا رضا) ست


وقت زيارت است


پر مى كشد دلم


همراه كفتران


من مى روم حرم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حرم مطهر رضوی تابستان 86

۩۞۩ ... آبى آرام... ۩۞۩

 

تـو بـراى عـطـشـم، بـارش بارانستى

 

بـه تـن مـرده من، روح و دل و جانستى

 

آه، اى آبـى آرام! دلـم سـوخـتـه است

 

زخـم دل را تـو فـقط چاره و درمانستى

 

مـن غـريـب آمده ام، مثل شما، اى مولا!

 

تـو انـيـس دل غـمـگـيـن غريبانستى

 

بـاز آهـوى دلـم زار و اسـير غمهاست

 

ضـامـنـم بـاش كـه تو حامى انسانستى

 

تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب

 

مـنـجـى و مـأمـن دلـهاى پريشانستى

 

سـاكـنـان حـرمت غرق سعادت هستند

 

بـركـت و روشـنـى اهـل خراسانستى

 

دل اسـيـر غـم و دارم ز تـو اميد نجات

 

اى كـه تـو ضـامـن آهـوى بـيابانستى

 

فاطمه ناظرى

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

ضریح مطهر رضوی - تابستان-86

مجموعه اشعار زیبا در مدح علی بن موسی الرضا (ع)


برای دانلود اشعار کلیک کنید


۩۞۩... به مناسبت صدو دهمین سال تولد نیما یوشیج ... ۩۞۩

 

اگر چه بعد از فوت قیصر تصمیم داشتم تا قبل از چهلمش چیزی آپ نکنم ولی همونطور که تو یادداشتهای قبلیم گفتم واقعا نمیشه از بعضی از نامها براحتی گذشت ؛ اونم وقتی که پای بزرگی مثل نیما در میون باشه ، از پیر مردی که بقول جلال نور چشم همه ماست . کسی که نوآوریش باعث نوشدن ادبیات ما شد . ادبیاتی که میرفت به فراموشی سپرده شود ناگهان با کوشش جمعی و در نهایت با نو سرودن نیما منقلب و دگرگون شد . گرچه شاید در ابتدا این اقدام نیما وصله ای ناجور برپیراهن زیبای شعر فارسی ( البته از دید عده ای ) بود ، اما حداقل ما امروز به خوبی اهمیت نوسرایی نیمـــــا را درک کرده ایم .

او با نو سرایی خویش چهارچوبهای شعر کلاسیک فارسی را نادیده گرفت ؛ وزن عروضی را شکست و کوتاهی و بلندی مصراع را در اختیار شاعر گذاشت . تاثیرات وی بر شعر فارسی تا جایی است که او شاعران را از قید تخلص رها نمود؛ تا بقول استاد شفیعی کدکنی شعرای امروز بر سر تخلص کفگیر و خربزه با هم دعوا نکنند

شاید امروز برخی از شعرهای نیما دیر فهمیده شود اما در نهایت معنای بسیار عمیقی از آن درک می شود که البته به قول محمود فلکی شعر نیما ، همچون لیموشیرینی است که باید پوست تلخش را شکافت ، و حتی پوستواره های هر پاره یا قاچ آن را نیز کنار زد تا به شیرینی اش دست یابی .

تکانه های اندیشگی نخستین نیمــــا که با مشروطیت آغار شده بود ، با جنبش های سه گانه گیلان (به رهبری میرزاکوچک خان ) ، خراسان (کلنل محمد تقی پسیان )و تبریز (به رهبری خیابانی ) و ابته تغییرا ت کشورهای همسایه و چندین سفر به غرب و تحصیل در مدرسه فرانسوی ها و آشنایی با فرهنگ فرانسه وارد عرصه تازه ای شد.و صد البته مسبب نوسرایی اش.

پس از نیما البته کسانی آمدند تا طلایه ی شعر نیمایی بر زمین نماند ، که بزرگترین آنها را میتوان اخــــوان دانست که تا حدود بسیار زیادی شبیه به نیما و در سبک مختص خود او ( نیمایی ) شعر می گفت . سهراب هم این سبک را تجربه نمود و با کامل نمودن آن ، اندکی به شعر نیما وزن داد . تا شعر نیمایی در گنجه کتاب مردم عادی هم جایی داشته باشد. هوشنگ ابتهاج ، شاملو ، فروغ ، مشیری .... همگی این مهم را تجربه نمودند .

شعر نو پس از انقلاب بدون حامی نبود ؛ از همان سالهای ابتدایی دهه 60 جوانانی چون سلمان هراتی ، سید حسن حسینی ، قیصر امین پور.... سعی در زنده نگهداشتن روح شعر نیمایی داشتند ؛ که انصافا با تمام مشکلات در این راه موفق بودند . شاملو و مشیری که در سالهای پس از انقلاب در ایران بودند نیز به کار خود در همان عرصه ادامه دادند تا شعر زنده بماند . اما از بزرگترین نو سرایان معاصر استاد امیـــر هوشنگ ابتهاج است که به لطف پرودگار هنوز در قید حیات است . اشعار او بسیار پر معنی و عمیق است . او را می توان اولین شاعری دانست که شعرش با سبک متفاوتش توسط استاد شجریان خوانده شد.

از دیگر ویژگی های شعر نو ، سرودن آن بصورت ترانه است که مورد استقبال موسیقی کلاسیک و امروزی قرار گرفت.البته امروزه شعر نو دارای تقسیم بندی هایی از قبیل موج نو ، سپید و ... شده که شاعر با توجه به سلیقه اش در سبک مورد علاقه اش می سراید.

از دیگر شعرای معاصر این عرصه می توان ساعد باقری ، علیرضا قزوه ، سهیل محمودی ، حسین منزوی ، فاضل نظری ، علی موسوی گرمارودی ، عبالجبار کاکایی و .... را نام برد.

به امید سربلندی شعر و ادبیات ایرانی .

اطلاعاتی مفید درباره نیما +

 

 

از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان

اجاق سرد

مانده از شبهای دورادور

 بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد ،

اندرو خاکستر سردی .

همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه من ملال انگیز

طرح تصویری در آن هر چیز

داستانی حاصلش دردی .

روز شیرینم که با من آتـشی داشت ؛

نقش ناهمرنگ گردیده ؛

با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی .

همچنانکه مانده از شب های دورادور

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد

اندرو خاکستر سردی.

۩۞۩... مرثیه ای بر قیصر ... ۩۞۩

۩۞۩... مرثیه ای بر قیصر ... ۩۞۩

یاد و خاطره استاد قیصر امین پور گرامی باد

 

به مناسبت درگذشت استاد قیصر امین پور

وخلاصه آن سه شنبه ات فرا رسید ....

سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه؛

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه؛

چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ ،

سه شنبه؛

خدا کوه را آفرید!

 

باورم نمی شود که رفتی ، باورم نمی شود که نیستی ؛

باورم نمي‌شود! كی كسی شنيده ‌است
زير خاك گم شوند، قله‌های استوار؟
بی‌تو گر دمی زنم، هر دمی هزار غم
روي شانه‌ي دلم، هر غمی هزاربار

خبر بیماری ات را مدت ها بود که شنیده بودم می دانستم که هر از چند گاهی را در مریض خانه های پایتخت می گذرانی ، اما من همیشه دعایت می کردم . می دانستم که دیگر خسته شده ای ؛ می دانستم تحمل تنفس این هوا برایت سخت شده :

خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

همه به استادی ات ایمان داشتیم ، اما این صمیمیت شعرت بود که تو را دوست می دانستیم . چه کنم که از داغ غمت سینه ها شرحه شرحه است و زبانها ناتوان که خود بهتر گفتی :

سنگ ناله می‌كند: رود، رود بي‌قرار
كوه گريه می‌كند: آبشار، آبشار!
آه سرد می‌كشد باد، باد داغدار
خاك می‌زند به سر، آسمان سوگوار
سرو از كمر خميد، لاله واژگون دميد
برگ و بار باغ ريخت، سبز سبز در بهار
ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پيچ‌وتاب شد، جست‌وجوی جويبار

در لبش ترانه‌ آب، از گدازه‌های درد
در دلش غمی مذاب، صخره صخره كوهوار

یادم می آید که می گفتی :

آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخيره می کنم

باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقويم

روزی به نام روز مبادا نيست
آن روز هرچه باشد

روزی شبيه ديروز

روزی شبيه فردا
روزی درست مثل همين روزهای ماست
.

اما این بار حرف آخرت را زدی ، لبخند لاغرت را نشان دادی و روز مبادا را بر تقویم هایمان نشاندی که همین امروز ونه دیروز و فردا ؛ درست و دقیق همین امروزبود !

توا این بار فتح شدی که:

که فتح آشکار تو
به اين شکست های بی بهانه بسته بود
.

میدانم که این رفتن نیست و ما هم به تو خواهیم پیوست و دوباره تو را خواهیم دید که اینگونه گفتی :

من به چشمهای بی قرار تو
قول می دهم :
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم !

شاید تو هم اکنون مثل یارقدیمی ات( سید حسن حسینی)  زمزمه می کنی:

هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فريادم رسيد

شاید هنوز حرف هایت ناتمام مانده بود ، ولی تقدیر این بود که آبان این بار زود بیاید تا دیر نشود روز وصالت...

حرف های ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي كني وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی
پيش از آنكه با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود
آی !
ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير می شود !

TERME.BLOGFA.COM

از استاد علیرضا قزوه در سوگ قیصر

کلیک کنید :

داغ ، داغ است ولی داغ برادر... قيصر!

 

۩۞۩ ... شاعرانه ... ۩۞۩

۩۞۩ ... دلم گرفت ... ۩۞۩

 

خود را شبی در آينه ديدم دلم گرفت

از فكر اين كه قد نكشيدم دلم گرفت
از فكر اينكه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت
از اين كه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخريدم دلم گرفت
كم كم به سطح آينه ام برف می نشست

دستی بر آن سپيد كشيدم دلم گرفت
دنبال كودكی كه در آنسوی برف بود

رفتم ولی به او نرسيدم دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هيچ خانه ای نكشيدم دلم گرفت
شاعر كنار جو گذر عمر ديد و من

خود را شبی در آينه ديدم دلم گرفت

 

سيد مهدی نقبايی

TERME.COO.IR

۩۞۩ ... ای بهار گمشده... ۩۞۩

 

 

باچتر آبی ات به خيابان که آمدی
حتماً بگو به ابر به باران که آمدی
نم نم بيا به سمت قراری که درمن است
از امتداد خيس درختان که آمدی!
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده رویی ات بنمايان که آمدی
فواره های يخ زده يکباره واشدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هيبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ايوان که آمدی
زيبايی رها شده در شعر های من!
شعرم رسيده بود به پايان که آمدی
پيش از شما خلاصه بگويم ـ ادامه ام
نه احتمال داشت نه امکان که آمدی
گنجشگ ها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

 

فرهاد صفریان +