باران که می بارد

باران که می بارد
تو می آیی
تو می آیی ؟

باران که می بارد
تو می آیی
تو می آیی ؟
میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان رو به همهی دوستان خوبم تبریک عرض می کنم . امیدوارم همیشه سالم و سربلند باشید .
اگر خداوند توفیق بدهد کمتر از یک ساعت دیگه عازم سفر زیارتی عتبات هستم . به یاد همه ی دوستان خواهم بود . دوستان هم لطف کنند مارا از دعای خیرشان محروم نسازند .
اصل مطلب : داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود ...
اذا جاء نصر الله و الفتح
همان روزی که رفته بودم مصلای تهران تقریبا مطمئن شدم که رای دکتر قطعی ست . آن شور مهار نشدنی و آن روحیه های انقلابی که در جوانها و گاها نوجوانانی که حتی نمی توانستند رای بدهند چیزی نبود که بتوانم انکارش کنم . طوری که حتی وقتی به منزل رسیدم گفتم که من حال و هوای انقلاب را درک نکردم اما انگار انقلاب دیگری در راه است .بعد از ظهر چهارشنبه بود که رفقا گفتند :فلانی ، جمعیت خیابان آزادی در حمایت از کاندایدای دیگر، بسیار زیاد بود . اما به آنها گفتم که جمعیت مصلای تهران غیر قابل توصیف بوده کمااینکه صدها برابر آن جمعیت در شهرستانها و روستا ها و شهرهای کوچک را گوشزدشان کردم . واقعیت امر در این انتخابات ، بنا به اعتراف خیلی ها پیروزی اکثریت خاموش بر اقلیت پرهیاهو بود . آنها فکر می کردند که حمید فرخ نژاد یا پگاه آهنگرانی و یا فردی مثل محسن مخلباف که رییس جمهور فعلی مملکت را عمله می خواند می تواند مثلا یک میلیون رای بدهد . آنها بر این باور غلط اصرار داشتند که می توان با هیاهو و جشن های خیابانی که الگوی غلطش را از کشورهای منقلب شده ی مخملی گرفته بودند ، می توانند جمعیت و عدد خود را بیشتر نشان دهند . چیزی که با روحیه ی بسیاری از حامیان دولت مکتبی و انقلابی دکتر محمود احمدی نژاد در تعارض بود . بدین معنی که بسیاری از دوستداران نظام و انقلاب با رویه ی موجود در خیابان ها و جو استادیومی ِ بوجود آمده کاملاً مخالف بودند . به هر رو ، آنچه که برآیند این انتخابات است را اینطور می توان بر شمرد : روحیه عدالت طلبی و انقلابی مردم ، بازگشت به اصل آرمانهای والای انقلاب اسلامی و فسادستیزی قشر گسترده ی مردم ؛ که البته با محقق دیدن تنها گوشه ای از آن در چهار سال گذشته رای قاطع به تداوم دولت عدالت محور دادند .

به زبانم همینطور .
چشمانم را دیگر به جایی
خیــره نخواهم کرد ،
گوش هایم مدتی ست
از حرف هایت پر شده.
دیگر حتی سفیدی ِ کاغذ را
دوست نخواهم داشت .
حالا
مردد شده ام که
خودنویسم را بشکنم یا نه ؟!
این چند روز
فقط
دلم را دوست خواهم داشت .
پی نوشت :
آهای ثانیه ها