شبهای شعر خوانی من بی فروغ نیست
گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم
شاعر شنیدنی ست ولی میل توست
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینیم
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
فردا سالروز تولد کسی ست که به من آموخت : خانه ام جای واژه های سوختنی نیست . همو که شاعر را شنیدنی کرد نه دیدنی ، او که ترنم ترانه هایش امانم نمی دهد و دلم را برای خودم تنگ می کند . با او بود که دیگر برای خیالم چتری نخریدم که او می گفت : خیال خیس نشدنی ست . فردا تولد استاد محمد علی بهمنی ست .
پی نوشت :
دوستانی که متن زیر عکس استاد را خوانده اند حتما نگاهی به این عکس بیندازند.
عکس ابتدای پست از اینجا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط با این پست :
اینجا او را بیشتر بشناسید .چند غزل از او را اینجا بخوانید .
همان غزل ها را از اینجا دانلود کنید .
دکلمه ای از او را اینجا دانلود کنید .
فیلمی کوتاه از شعرخوانی او را اینجا ببینید .





به دلم ناگه زد که قلم بر دارم