غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود
این خماری از سر ما می گساران می رود

پرده را از روی ماه خویش بالا می زند
غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود

بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود

محفل از نور رخ او نورافشان می شود
هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود

ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود

وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش می رسد ایام هجران می رود


از : دیوان امام خمینی ساعاتی قبل از رحلتش .


بردار جام می را

بــــــا گلرخان بگوييد ما را به خود پذيرند
از عــــــــــاشقان بيدل، همواره دست گيرند

دردى است در دلِ ما، درمان نمى پذيرد
دستى به عاشقان ده، كـز شوقِ دل بميرند

پـــــا نه بــــه محفلِ ما، تاراج كن دل ما
بنگـــــــر به بــــاطل ما، كز آب و گِل خميرند

ســـوداگرانِ مرگيم، ياران شاخ و برگيم
رنـــــدان پا بــــــــرهنه، بر حال ما بــــــصيرند

پاكند مى‏فروشان، مستانِ دل‏خروشان
بــــربسته چشم و گوشان، پيران سر به زيرند

بــردار جام مى را، جم را گذار و كى را
فــــــرزند مـــــاه و دى را، كاينان چو ما اسيرند

  پی نوشت : نام این غزل در دیوان امام (ره) جام جــم است .

                 اینجا را هم ببینید.