آقا این صبح های پاییزی چقدر زیبا هستند
و این رنگ های پاییزی چقدر چشم نوازند .
و این رفیق بازی های پاییزی چقدر دلنشین ...
آدم دوست دارد قدم بزند در این حال و هوا ، واقعا هوای زیبایی است . عصرگاهانش ، صبح های جمعه . همه چیز این پاییز زیباست .
اینها همه زیبا تر می شود اگرخودت دنیا را با این فصل آغاز کرده باشی .
می خواستم عنوان را ، سلطان فصل ها انتخاب کنم اما دیدم که برای پاییز این حرفها کم است . فهمیدم پاییز همان پاییز باشد بهتر است .
توصیه می کنم اونا که وسیله و حوصله ـشو دارن تو این فصل یه سری به جاده چالوس بزنن. ضرر نمی کنین ...
به روزهایی که رفته اند - شراره شفق
دلخوشی های کوچک من کجایند؟
گریه های من که حالا خنده دار شده اند برای درخت ،
کجاست ؟
روزها یکی یکی می روند
مادربزرگم در راه آنها تمام می شود ، می رود
پاهایم بزرگ شده اند و من گذشته ام
شاید من مانده و خاطره شده ام برای همه
خاطره ای که شاید دیگر نخورد ورق
همه رفته اند
و من چه قدر گود رفته ام
آن چشم های گرم کجاست ؟
این تن سرد منم ؟
آن روزهای قشنگ کو ؟
آن خنده ها که پر کشید ، رفت
آن دوستم که صدای مرا دوست داشت ، کجاست ؟
و این زندگی تا کی ، برای چند نفر می خواهد تکرار شود ؟
روزها و من از کنار هم می گذریم
باید خودم را از رفته ها جدا کنم
دور شوم و دور
هر روز تنهاتر از دیروز
به روزهای رفته نگاه می کنم
چقدر دورند و ریز
آن ها عقب می کشند
من جلو می روم
پاورقی : عکس ها را ناجوانمردانه از جایی به سرقت برده ام ، اسم و رسم مالباخته البته محفوظ است .